ارامش و تواضع ذهنی - سلامت روان

نه زمین را بکنید و نه آسمان را بالا ببرید؛ فقط خودتان را پایین بیاورید.

مدرسه‌ای دانش‌آموزان را با اتوبوس به اردو می‌برد.

در مسیر حرکت، اتوبوس به تونلی نزدیک شد که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می‌شد: «حداکثر ارتفاع، سه متر»

ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلا این مسیر را آمده بود، با کمال اطمینان وارد تونل شد؛ اما سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و پس از برخاستنن صدایی وحشتناک در اواسط تونل توقف کرد.

پس از بررسی اوضاع، مشخص شد یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده‌اند که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند؛ یکی به کندن آسفالت فکر کرد و دیگری به کندن لایه‌ای از سقف تونل و …

اما هیچ کدام چاره‌ساز نبود تا اینکه پسربچه‌ای از اتوبوس، پیاده شد و گفت: «راه حل این مشکل را من می‌دانم!»

مدیر اردو با تعجب راه‌حل را از او خواست و پسربچه گفت: «باید باد لاستیک‌های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند.»

پس از این کار، اتوبوس از تونل عبور کرد.

گاهی زندگی ما مثل همین اتوبوس است و دنیا مثل آن تونل.

اگر می‌خواهیم از آن عبور کنیم، خالی کردن درون‌مان از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، تنها راه حل است.

نه زمین را بکنید و نه آسمان را بالا ببرید؛ فقط خودتان را پایین بیاورید.

گاهی یک تلنگر کافی است …

کتاب سه شنبه ها با موری

کتاب “سه شنبه‌ها با موری”

کتابی فوق العاده، که انعطاف‌پذیری روانی و باور نکردنی به انسان هدیه می‌دهد.

من سه بار این کتاب را خوانده‌ام و سه بار هم فیلمش را دیدم و هر بار کلی مطلب تازه‌، پیدا کردم و مطمئنم اگه فرصتی شد مشتاقانه می‌توانم باز هم کتابش را بخوانم.

از من بپذیرید، پشیمان نخواهید شد.

کتاب همانند مشاور است

مشاور مانند کتاب است

به نظر من مشاور همانند کتاب است. هیچ کتابی همه چیز را در خودش ندارد و کامل نیست، ولی از هر کتابی می‌توان اطلاعات و مطالب مفیدی استخراج کرد و صد البته که بعضی کتاب‌ها خیلی خیلی مفید هستند.

مثل:
ازدواج بدون شکست (دکتر گلاسر)

در جستجوی معنا (فرانکل)

زن بودن (تونی گرانت)

توجه: کتابهای آسمانی از این قاعده مستثنی هستن.

قانون ده دقیقه

قانون ده دقیقه

افراد بسیاری با این مشکل روبرو هستن، از گفته خودم پشیمان شدم، کاش زود قضاوت نمی‌کردم، کاش آنطور رفتار نمی‌کردم، ای وای چکار کنم؟ دلش رو شکوندم؟ حالا چطوری جبران کنم؟ لازم نبود اونقدر عصبانی بشم و …

پیشنهادم برایتان این است:

تو هر شرایط سخت و نامناسبی که قرار گرفتید، قبل از هر عکس العملی

✔️ به اندازه ده ثانیه تا ده دقیقه، صبر کنید، تامل کنید، و فکر کنید.
✔️ هیچوقت سریع و بلافاصله عکس‌العمل نشون ندید.
✔️ نگران نباشید، برای هر تنبیه و توبیخی دیر نمیشه !!

توی این فاصله زمانی چه باید کرد؟؟

۱) به دلایل دیگر احتمالی رفتار فرد مقابل فکر کنید.

به اولین دلیلی که به ذهنتون می‌رسد، اعتماد نکنید، به گزینه‌های دیگری هم فکر کنید.

چرا اون حرف رو زد؟ چرا فلان رفتار رو نشون داد؟ خب دیگه چه دلیلی می‌تونه وجود داشته باشه؟ و سوالاتی از این قبیل …

۲) در این فاصله به عواقب رفتار خودتون فکر کنید؟

اتفاقات جبران ناپذیر و تاثیری که بر شخصیت و احساس درونی خودتون خواهد گذاشت. (یعنی کمی به آینده بروید و از چند لحظه بعد، به رفتار خودتان نگاه کنید.)

تکنیک چند ثانیه تا چند دقیقه (ده ثانیه طلایی)، یکی از بهترین راهکارهای مقابله با پرخاشگری محسوب می‌شود.

ازمایش روانشناختی

آزمایش روانشناختی

بياييد با هم يک آزمايش انجام بدهيم تا ببينيد چطور طرز فکر اغلب ما از پيش برنامه ريزي شده است و در نتيجه می‌تواند در نگرش و برداشت ما از زندگي اثر بگذارد.

لطفاً به اطرافيان به مدت ۳۰ ثانيه خوب نگاه کنيد و هر چه رنگ سبز مي‌بينيد را به خاطر بسپاريد.

حالا چشم‌هايتان را ببنديد و چند ثانيه بعد باز کنيد و جمله بعدي را بخوانيد …. چشم‌هايتان باز است؟ مي‌خواهم خواهش کنم بدون اينکه سرتان را از روي متن برداريد دوباره چشم‌هايتان را ببندید و سعي کنيد هر چند رنگ آبي در اطرافتان هست را به خاطر بياوريد. لطفاً شروع کنيد. سي ثانيه وقت داريد.

بعد از آن چشم‌هايتان را باز کنيد و ادامه مطلب را بخوانيد… کار مشکلي بود نه؟ حالا به اطرافتان نگاه کنيد؛ کلي رنگ آبي مي‌بينيد که اصلاً نتوانسته بوديد به خاطر بياوريد! شايد بگوييد ((قبول نيست شما گفتيد رنگ سبز و ما هم رنگ سبز را به خاطر سپرديم!)) اما آيا مي‌دانيد چرا با اينکه اين همه رنگ آبي در اطرافتان بود نتوانستيد آن‌ها را به خاطر بياوريد؟ به همين دليل ساده که در ابتداي آزمايش، من از شما خواستم رنگ‌هاي سبز را انتخاب کنيد و به خاطر بسپاريد!

بايد بدانيد که مغز شما مثل يک دوربين فيلم برداري نيست که هر چه در ميدان ديدش قرار گرفت ثبت کند برعکس بسيار انتخابگرانه عمل مي‌کند.

مغز شما سبز ها را انتخاب کرد و به خاطر سپرده وقتي از او خواستيم آبي‌ها را به خاطر بياورد چيزي به ياد نياورده (خيلي کم به ياد آورد) چون اصلاً آبي‌ها را نديده بود!

اين آزمايش نکته مهمي را به ما ياد مي‌دهد: ما تنها چيزهايي را در اطرافمان مي‌بينيم که خودمان مي‌خواهيم و (لطفاً انگشت سبابه‌تان را دو طرف سرتان بگذاريد) اينجا در مغز ما تعريف يا برنامه‌ريزي شده است در دنيا هم خوبي هست و بدی، هم خوشي هست و هم ناخوشي، هم بد هست هم خوب، هم زيبا هست هم زشت، همه چيز هست!

اما ما مغزمان را عادت داده‌ايم که از ميان آن‌ها به انتخابگري دست بزند!

به ياد بياوريم که به خاطر ابتلا به آرتروز فکري، يعني خشک شدن مغزمان، انتخاب‌هاي کودکانه‌اي داريم. يعني همان که در کودکي به ما ياد داده‌اند و با جملات تلقيني برنامه ريزي شده‌ايم.

لطفا چند جمله تلقینی و برنامه ریزی شده در مغزتان را با من به اشتراک بگذارید.

اقتباس از نوشته های یک روانشناس

Psychotherapy. Family psychologist speaking with LGBT couple, family psychiatry  concept. Vector illustration.

حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است

کشاورزى ساعت گران‌بهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.

از چند کودک کمک خواست و گفت هر کس آن را پيدا کند جايزه می‌گيرد؛ کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد.

تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى به همراه ساعت از انبار خارج شد.

کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟

کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آن را يافتم.

حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است…

کل نگری در زندگی - مشاوره و اموزش کل نگری

دید کل نگر

در تجربه کاری، بارها مراجعینی داشتم، دید بسیار منفی و کاملا ناراضی از زندگی خود داشته‌اند؛ خسته، ناامید، بی‌انرژی، به تنگ آمده، مایوس و با احساس پوچی و یاس از شرایط زندگی !!!

وقتی وارد مرحله ارزیابی و بررسی تاریخچه زندگی فردی و مشترک آن‌ها شده‌ام، می‌بینم انصافا، جریان زندگی پربار و موفقی را طی کرده اند. مسیر درست و با سرعت مناسبی هم داشته‌اند.

سوالی پیش می‌آید، پس چرا اینقدر ناراضی هستند و به اصطلاح نق و غر می‌زنند؟ شکوه و شکایت دارند، همسرشان را باز خواست می‌کنند او را توبیخ و سرکوفت زده و زندگی را به خود و همسر تلخ و زهر مار می‌کنند؟

(باور کنید گاهی تحمل چنین مراجعی برای یک جلسه طاقت فرسا می‌شود، چه برسد به روزها و ماها زندگی در کنار هم)

دلایل مختلفی می‌توان برای این سوال بیان کرد، ولی در حد اجمال و خاص عرض می‌کنم که «گذشته از آن که ممکن است، کیفیت زندگی آن‌ها مناسب نبوده، و یا با اهداف آن‌ها همخوانی نداشته است (که درمان خاصی را می‌طلبد)، یکی دیگر از دلایل می‌تواند، عدم دید کل نگر آن‌ها باشد.

در واقع این افراد فقط یک جزء موضوع را ملاک قضاوت قرار داده و قدرت برآیند گرفتن از کل زندگی را ندارند، به همین دلیل مدام آه و ناله می‌کنند. (این وضعیت متاسفانه در خانم‌ها بیشتر دیده می‌شود)
در این مورد خاص، توصیه می‌کنم که جریان کل زندگی رو ملاک رضایت یا نارضایتی قرار دهند و مثلاً ملاک فقط فلان اخلاق غیرمتعارف همسر نباشد، در واقع اگه تک بعدی به موضوعات نگاه نکنند، اکثرا نه تنها ناراضی نمی‌شوند بلکه شکر گذار هم خواهند بود.


فرمول و تمرینی برای رسیدن به این منطق : یک ویژگی خوب (و)(+) یک ویژگی نامناسب.

مثال:

همسرم مرد زحمت کشی هست و تن صداش هم بلنده دیگه

بجای :

همسرم دلسوزه‌ها ولی تن صداش بلنده و رو اعصابمه.

می‌بینید.

تکنیک و بجای ولی

در جمله اول ویژگی همسر تفکیک نشده و با هم دیده می‌شود، در جمله دوم دو ویژگی جدا شده و تک تک دیده می‌شوند.


برای تکمیل مطلب، لطفا به فیلم زیر دقت کنید.

Illustration of a man walking towards a huge shape of a person's head overlaid with an image of the cosmos

اصلاح الگوی رفتاری

٣- قانون رنگین کمان

بارها شده به علت خستگی و یا به اصطلاح سر رفتن حوصله، توان تمرکز داشتن و یا به پایان رساندن فعالیتی را نداشتیم.

این قانون خیلی شفاف و صریح می‌گوید، می‌باید رفتارها و فعالیت‌های روزانه را تنوع ببخشید، دقیقا مثل رنگین کمان، دقت کردید رنگ‌های مختلف کنار هم چیده شده و در کل یک مفهوم یا مطلب را می‌رساند و روی آن یک اسم می‌گذاریم (رنگین کمان).

مثل کار منزل. شامل: جاروکردن، آشپزی، مرتب کردن، آب دادن به گلدان‌ها، پاک کردن گرد و خاک و ….

لزومی ندارد اول یکی را انجام دهیم بعد برویم سراغ دیگری. مثلا کمی آشپزی، بعد مرتب کردن، دوباره آماده کردن دسر، بعد خاکروبی، بعد برنامه تلویزیونی، مطالعه، مرتب کردن توی کمد …

می بینید، خرد خرد کردن فعالیت‌های یک روز و متناوب انجام دادن آن می‌تواند انرژی فعالی رو ایجاد کند.

یا هنگام درس خواندن، لازم نیست یکی دو ساعت فقط یک درس را مطالعه کرد، می‌شود برای هر نیم ساعت موضوع مطالعه رو عوض کرد با فاصله ده دقیقه استراحت سراغ درس دیگر رفت.

 

٢- قانون اولین و آخرین بار

 مروری به گذشته داشته باشید، چیزی را به یاد می‌آورید که آرزوی دیدن و یا تجربه‌ی دوباره آن‌ را داشته باشید.

مثل حضور در یک مکان بسیار زیبا یا حس کردن دوباره یک خاطره و یا دیدن یک عزیز (حالتی که با خود بگویید ای کاش یک بار دیگر همچین فرصتی داشتم، ای کاش می‌شد یک بار دیگه …..)

چند بار همچین ای کاش ای کاشی داشته‌اید؟

البته کاملا طبیعیست که هر کدام از ما چنین حالاتی را تجربه کرده‌ایم.

می‌خواهم فقط آن حال را به یاد بیاورید حالا در انجام کار یا مطالعه یا هر تصمیمی، کافیست فکر کنید برای اولین یا آخرین بار است که چنین فرصتی دارید و ممکن است هیچ وقت دیگر همچین شرایطی را نداشته باشید؛ این یک احتمال تلخ  ولی واقعی است، پس باید فرصت‌ها و داشته‌هایمان را غنیمت شماریم.

وقتی فرزندتان را دور و بر خودتان می‌بینید و یا وقتی او را به آغوش می‌گیرید، به یاد داشته باشید که این لحظه‌ها دیگر تکرار نمی‌شوند و این فرصت‌ها خیلی سریع‌تر از آنچه فکر می‌کنید می‌گذرد و برای همیشه تمام می‌شود.

این شرایط را برای هر حالتی مد نظر داشته باشید و مرتب به آن فکر کنید که این فعالیت برای من شاید آخرین بار است که اتفاق می‌افتد؛ پس قدر آن‌ را بدانید و از نهایت انرژی‌تان برای درست انجام دادن آن استفاده کنید.

برای انواع آزمون‌ها (کنکور یا مجوز کار یا ….)، برای مطالعه، برای مهمانداری، سفر رفتن، دیدن فرزند، دیدن مادر، دیدن پدر، خواهر یا برادر و همسر و یا حتی سپری کردن این ایام سخت کرونایی.

یک تکلیف و تمرین:

امتحان کنید همین الان به کسی که در نزدیک شماست نگاه کنید (متاهل‌ها لطفا به صورت همسرتان نگاه کنید) آنطور که انگار برای اولین بار است ایشان را دیده‌اید و یا شاید آخرین بار است که به چهره آن‌ها نگاه می‌کنید، خوب نگاه کنید و دقیق به جزئیات صورتشان توجه کنید، طوریکه  تعجب کند و بپرسد: “چیزی شده؟!”

می‌بینید با این نوع نگاه (اولین و آخرین بار) چقدر تمرکزتان زیاد می‌شود.

حالا بسم‌ا…. برای همه فعالیت‌ها این تمرین را داشته باشید.

 

١- قانون رفتار کودکانه (کنجکاوانه)

برای افزایش تمرکز و توان یادآوری، مثل کودکان رفتار کنید؛ کنجکاو و فعال باشید و فعالیت‌ها را عین کودکان فعالانه انجام دهید.  

کودکی را مجسم کنید که به او کادو یا جعبه در بسته‌ای داده‌اید، چه می‌کند؟ با چه سرعتی کادو را باز می‌کند؟ آیا می‌توانید او را منصرف کنید؟ چه ذوق و شوقی برای پاسخ به سوالات ذهنش دارد؟

این رفتار بچه‌ها آموختنیست.

در یادگیری یک مهارت، در خوانده یک کتاب، در انجام یک کار، در سفر به یک جا، در شروع یک رابطه و …

باید کنجکاو بود؛ کنجکاوانه در پی چیزها، مطالب و هیجانات ناب بود..

سعی کنید در هر موردی دنبال یک اتفاق جدید باشید و کنجکاوانه دنبال یک پیام جدید که در آن فعالیت پنهان شده، باشید.

مرتب به خودتان بگید که: چی میخواد به من بگه؟ چه درسی میخواد به من بده؟

حتی اگر اتفاق تکراری بوده و یا کتابیست که قبلا خوانده‌اید …

حالا دوباره از این منظر به آن نگاه کنید.

با این دید مشتاقانه، تمرکز افزایش پیدا می‌کند.

well-fear-bed-videoSixteenByNineJumbo1600

کودکان در چه سنی از چه چیزی می‌ترسند؟

۰-۶ ماهگی؛ از دست دادن حمایت بدنی، صدای بلند

۷-۱۲ ماهگی؛ غریبه ها، چیزهای ناگهانی، غیر منتظره و ترسناک

۱ سالگی؛ جدایی از والدین، آسیب دیدگی والدین، توالت رفتن، غریبه‌ها

۲ سالگی؛ جدایی از والدین، صدای بلند، حیوانات، اتاق تاریک، اشیاء و ماشین‌های بزرگ، تغییر در محیط شخصی

۳ سالگی؛ جدایی از والدین، حیوانات، تاریکی، ماسک‌ها

۴ سالگی؛ جدایی از والدین، حیوانات، تاریکی، صداها

۵ سالگی؛ جدایی از والدین، تاریکی، حیوانات، آدم‌های بد، تاریکی، آسیب بدنی

۶ سالگی؛ جدایی از والدین، موجودات فوق طبیعی(مثل ارواح یا جادوگران)، صدمات بدنی، رعد و برق، تنها خوابیدن و تنها ماندن در خانه

۷-۸ سالگی؛ موجودات فوق طبیعی، تاریکی، احضار روح، تنها ماندن در خانه، آسیب بدنی

۹-۱۲ سالگی؛ آزمون‌ها و امتحانات در مدرسه‌، عملکرد تحصیلی، آسیب بدنی، ظاهر جسمانی، رعد و برق، مرگ

نوجوانی؛ روابط شخصی، ظاهر شخصی، مدرسه، پیامدهای سیاسی، آینده، حیوانات، پدیده‌های فوق طبیعی، بلایای طبیعی، ایمنی

climb-2125148_1920-1080x675

تفاوت امید و آرزو

آیا به نظرتان بین امید و آرزو تفاوتی وجود دارد؟

تعریف امید:

روانشناسان امید را ” انتظار مثبت برای دست یافتن به هدف ” در نظر می‌گیرند.

تعریف آرزو:

آرزو، بازتاب اشتیاق به نتیجه همخوان با هدف است.

 

تفاوت امید و آرزو

١- امید به روشنی با انگیزش و تمایل به عمل گره خورده است.

٢- ما به نتایجی امید داریم که ممکن است ولی اغلب آرزوی چیزهایی داریم که غیر ممکن هستند؛ مانند: پرنده شدن و پرواز کردن از روی ترافیک (آرزو)، اختراع وسیله‌ای که بتوانیم از ترافیک بگذریم. (امید)

٣- امید فقط به آینده نظر دارد ولی آرزو می‌تواند متمایل به گذشته هم باشد. (و غیر ممکن)

۴- ما آرزوی نتایجی را داریم که روی آن‌ها کنترل اندکی داریم اما امید به چیزهایی داریم که می‌توانیم وقوع آ‌‌ن‌ها را در اختیار بگیریم.

٥- داشتن امید نوعی منطق و ملاحظه را با خودش دارد که”چیزهای خوب ممکن است اتفاق نیفتند” و آینده نیز ممکن است خوب نباشد ولی آرزو همچین عمقی ندارد.

 

در کل امید، منطق و تلاش را با خود دارد ولی آرزو، بیشتر به خیال و رویا گره خورده است.

 

بیاید لحظات عمر کوتاهمان را فقط با رویا و آرزو پر نکنیم، بیایید با منطقی کردن آرزوهایمان، آن‌ها را به امید تبدیل کرده و هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، با خود بگوییم: امروز برای رسیدن به امیدها و اهدافم چه کاری باید بکنم؟ یا بگوییم: من امروز چه کاری انجام بدهم که به اهداف و امیدهایم نزدیک‌تر بشوم؟

 

لطفا و لطفا و لطفا برای رسیدن به امیدها و اهداف خودت تلاش کن یا بخواب تا خوابشان را ببینی.

 

خوشبختانه امروزه موضوعاتی همچون امید و امید افزایی، بررسی و سنجش امید در کودکان ونوجوانان و بزرگسالان، افزایش امید در کودکان و نوجوانان از مباحث کاربردی و مفید در روند مشاوره و روان درمانی محسوب می‌شوند و مراجعین زیادی از این نوع خدمات استفاده کرده و زمینه زندگی پرباری برای خودشان و فرزندانشان فراهم می‌کنند.

 

پیام مراجع: امید لازمه آرزوست …

پیام مراجع: به نطر من امید و آرزو با هم تفاوت دارد انسان در زندگی خود آینده‌ای را برای خود ترسیم می‌کند و برای رسیدن به هدف مورد نظر تلاش می‌کند چون امید دارد که با تلاش موفق می‌شود. برای مثال کسی که بیمار است با امید به اینکه بهبودی پیدا کند حاضر می‌شود خود را به تیغ جراح بسپارد. ولی آرزو یک خواسته‌ای است که دستیابی به آن ممکن است محال باشد، طوری که همیشه میگوییم ای کاش فلان خواسته برای من محقق شود.