bored-caucasian-couple-before-go

افشای خیانت

اگر ازدواج را پیمانی بدانیم که در آن زن و شوهر به صورت انحصاری به یکدیگر متعهد می‌شوند، پس خیانت زناشویی نوعی اختلال و بیماری در رفتار است زیرا با توجه به عوارض نابهنجار و نامطلوبی که به همراه دارد، آسیب­‌ها و مشکلات مختلفی را برای هر یک از افراد درگیر ایجاد می‌­نمایند.

کشف خیانت زناشویی فشار روانی زیادی برهر دو زوج وارد می­‌کند (هم خیانتکار و هم خیانت دیده) و خیانت زناشویی منجر به طلاق، این فشار را مضاعف می­‌سازد. بنابراین افراد در سازگاری با شرایط جدید و حاد دچار مشکلات زیادی می­‌شوند. سازگاری برای شخص قربانی سخت­‌تر از سازگاری شخص مرتکب خیانت زناشویی است. همچنین شخصی که پیشنهاد جدایی می­‌دهد کمتر از شخص دیگر دچار افسردگی شده و سازگاری بهتری دارد.

تاثیرات فردی، خانوادگی و اجتماعی خیانت زناشویی

با وجود قدرت و تاثیرات چندوجهی که خانواده می‌تواند بر افراد تشکیل‌دهنده خود بگذارد، پس دور از ذهن نخواهد بود که بحران‌ها و تجربیات ناشی از بدکارکردی این نظام می‌تواند بردنیای درون فردی، روابط خانوادگی ومناسبات اجتماعی آن‌ها تاثیرات عمیقی گذاشته وامنیت روانی اعضا را خدشه‌دار کند.

تاثیرات فردی خیانت زناشویی

تاثیرات فردی را نیز می توان به، تاثیرات فیزیولوژیک، روانشناختی تقسیم کرد.

تاثیرات روانشناختی

خیانت زناشویی برای هر دو جنس می­‌تواند ویرانگر و آسیب‌­زا باشد، شخص قربانی خیانت زناشویی ممکن است احساسات منفی و ناخوشایندی مثل افسردگی، خشم، سرزنش و حسادت پیدا کند. شخص مرتکب خیانت زناشویی نیز احساس گناه شدیدی پیدا ­کند که می­‌تواند منجر به افسردگی شده و نیازمند مداخلات درمانی باشد. پس از پی بردن به خیانت زناشویی، شخص دچار حالاتی می­‌شود که شبیه نشانه­‌های فشار روانی بعد از سوانحی مثل حوادث طبیعی است.

این نشانه‌­ها شامل موارد زیر می‌­شود: واکنش‌­های روانی مثل اختلال در بیدار شدن یا به خواب رفتن، بی‌­قراری یا حملات خشم، اختلال در تمرکز، گوش­ به ­زنگی مفرط، احساس خطر دائم، از جا پریدن با کوچک­‌ترین صدا یا تحریک و واکنش جسمی نسبت به نشانه‌­هایی از خیانت.

شاکلفورد و همکاران (2002) طی پژوهشی واکنش‌­های هیجانی ناشی از افشای خیانت زناشویی را بررسی کردند. آن­‌ها از قربانیان خیانت زناشویی خواستند که واکنش‌­­های هیجانی ناشی از کشف خیانت را نام ببرند.

103 واکنش از سوی این افراد نام برده شد که در 15 گروه طبقه ­بندی شدند. این 15 گروه عبارتند از:

  1. احساس طرد­شدگی و نا­امنی (شامل احساس حقارت، بی­ارزشی، ناخواسته بودن، بی‌­کفایتی و …)
  2. افسردگی (غمگینی، دل ­شکستگی، تنهایی، نگرانی و…)
  3. درماندگی (ناامیدی، فراموش­ شدگی، سردرگمی، پوچی و …)
  4. احساس بی­‌حرمتی (شرمساری، احساس حماقت، مورد سو­استفاده قرار گرفتن و …)
  5. خشم و احساس انتقام­ جویی (پرخاشگری، تنفر، زیان­ دیدگی، کینه­ توزی و …)
  6. احساس خستگی (خواب­آلودی، سستی، پژمردگی و …)
  7. یکه خوردن (حیرت، گیجی، ناباوری و …)
  8. انکار و انزجار (احساس کرختی، ناخوشی، تهوع و …)
  9. احساس گناه (احساس مسئولیت، تنفر از خود و …)
  10. خود­کشی و دیگر­کشی (میل به کشتن خود و یا دیگری)
  11. اضطراب (تنش عضلانی، نگرانی و …)
  12. احساس خوشحالی
  13. 13)  رضایت
  14. 14)  آسودگی­ خاطر
  15. 15)  خشنودی

همانطور که می‌بینید چهار گروه آخر هیجانات مثبتی بودند که افراد احساس می­‌کردند. در بررسی‌­های بیشتر معلوم شد افرادی احساس مثبت پیدا کرده بودند که از روابط زناشویی رضایت نداشته و به دنبال بهانه‌­هایی برای جدایی بودند.

تاثیرات روان­شناختی خیانت زناشویی عبارتند از:

1. از دست دادن هویت
2. از دست دادن احساس استثنایی بودن
3. از دست دادن عزت­ نفس
4. از دست دادن اعتماد به ­نفس
5. از دست دادن کنترل بر ذهن و جسم
6. از دست دادن حس ذاتی به نظم و عدالت در دنیا
7. از دست دادن ایمان مذهبی
8. از دست دادن اراده و قدرت تصمیم ­گیری

9. از بین رفتن وجهه و آبرو: آنچه مسلم است پس از آشکار و افشا شدن خیانت، همسر اقدام­ کننده نمی‌­تواند با اعمالی که انجام داده سر­بلند و سر­افراز نزد همسرش که مورد خیانت واقع شده، باشد زیرا محبت، عشق، توجه و نیروی جنسی که بایستی صرف همسر می­‌شده را در مورد فرد دیگری مورد استفاده قرار داده است.
10- احساس ناخوشایند فریب خوردن از همسر: از آنجایی که فریب امری است که ذات و ماهیت آن چندان خوشایند نبوده اما فریبی که در ارتباط با ایجاد رابطه عاطفی و جنسی با فردی از جنس مخالف است، نوع بسیار ویژه‌­ای از فریب بوده در واقع خیانت یک فریب منفرد و تنها نیست، بلکه مجموعه‌­ای از ریا­ها، فریب‌­ها و دروغ‌­ها را شامل می­‌شود به نحوی که پس از آشکار شدن آن همسر متوجه همه دروغ‌­ها، ریا­ها، تظاهر­ها و فریب‌­های انجام شده می‌­گردد و به دنبال آن وضعیت رفتاری و عاطفی نا­خوشایندی را پیدا می‌­کند.
11- از دست دادن زحمت‌­ها، تلاش‌­ها، فداکاری­‌ها و دلسوزی­‌ها: زندگی مشترک را می­توان به یک پس­انداز تشبیه کرد که هر یک از طرفین به تدریج وقت، عاطفه، احساس، محبت، عشق­‌ورزی و سایر عوامل و موارد مرتبط را در آن سرمایه‌گذاری می­‌کنند تا ارتباط و روابط موجود به حد و اندازه­‌هایی مطلوب می‌­رسد. همسری که متوجه می­‌شود مورد خیانت قرار گرفته، نه ­تنها احساس ناخوشایندی از بابت از دست دادن زندگی مشترکش پیدا می­‌کند بلکه در شرایط بسیار نامطلوبی قرار خواهد گرفت.

تاثیرات فیزیولوژیک

افرادی که از طرف همسرشان مورد خیانت واقع می‌­شوند دچار نغییرات فیزیولوژیک در سیستم اعصاب و فعالیت­‌های شناختی می‌شوند. در واقع همسر آسیب­دیده تحت تاثیر ترشح آدرنالین و سایر هورمون­‌های وابسته، به درون سیستم اعصاب پاراسمپاتیک بدن، حالت برانگیختگی بسیار شدیدی دارد که گوش به زنگ رفتار­های شک­برانگیز همسرش است. حالت اضطراب و بی­‌قراری مزمن، مانع خواب راحت فرد می­‌شود. به کرات از خواب بیدار می­‌شود و در اثر بی­‌خوابی و افکار پریشان از پا در می­‌آید. ذهن فرد در اثر یادآوری خاطرات، احساسات و تصورات واضح و ناراحت ­کننده پریشان می‌­­شود. به هنگام خواب کیفیت رویا­های همسر آسیب­ دیده خشونت‌­بار­تر و وحشتناک‌­تر می­‌شود و هنگامی که بیدار است احساس می­‌کند مسیر خود را گم کرده و زمان و مکان را تشخیص نمی‌دهد.

تاثیرات خانوادگی خیانت زناشویی

از دست دادن اعتماد و اطمینان همسر: هم همسری که مورد خیانت قرار گرفته مدام در اضطراب و ناراحتی است و هم فردی که چنین اقدامی از او سر زده است هم­چنان مورد ظن و شک قرار می­گیرد. این امر برای طرفین و اعضای خانواده شرایط ناخوشایندی را ایجاد می­کند.

از دست دادن آرامش موجود در زندگی مشترک: ماهیت خیانت زناشویی به نحوی است که با ناراحتی، کشمکش­ها و درگیری­های مداوم توام خواهد بود. حتی در شرایطی که همه چیز به ظاهر آرام است در زیر این آرامش سطحی، تنش­ها و ناآرامی­هایی هم­چنان بر جای خود استوار است.

بروز خلل و مشکلات در وظایف والدینی: تربیت فرزندان امری نیست که یک مادر به تنهایی و یک پدر به تنهایی از عهده انجام آن برآید. با توجه به اینکه خیانت اغلب از سوی پدر­ها اتفاق می‌­افتد و در نهایت نیز فرزندان از آن آگاه می‌­شوند و مشکل‌آفرینی‌هایی می­‌توانند از این بابت ایجاد شود، که پدر نتواند به درستی وظایفش را انجام دهد، چنین امری وظایف پرورشی مادر را با دشواری‌های بیشتری مواجه نموده و تربیت و کنترل فرزند را با موانعی توام می‌­نماید.

فقدان ارتباط و صمیمت سابق میان همسران: پس از خیانت زناشویی و کشف آن توسط همسر، عشق، عواطف و صمیمیتی که میان همسران وجود داشته به یک­باره در همسری که مورد خیانت قرار گرفته از میان می­‌رود. همین امر باعث می­شود که ارتباط میان آنان مانند گذشته نشود. البته همسری که خیانت از او سر زده است بسیار خواهان چنین امری است که همه چیز دوباره به حالت سابق بازگردد، اما طرف مقابلی که مورد چنین آسیب و آزاری قرار گرفته به سادگی و به راحتی نمی­تواند مانند سابق رفتار نماید.

از دست دادن زندگی همراه با صداقت: برای ایجاد یک زندگی مشترک، غیر از هزینه‌­هایی که والدین هر یک از همسران متقبل می‌شوند، هر یک از طرفین نیز مقدار قابل توجهی از زمان، عواطف، عشق و محبتی را صرف یکدیگر می­‌نمایند تا خانه و کاشانه و زندگی مشترکی ایجاد شود، حتی همسرانی که با طلاق از یکدیگر جدا می­‌شوند در زمانی و موقعیتی به یکدیگر خیلی علاقمند و عاشق، شیفته و شیدای هم بوده‌­اند، اما در بلند مدت به قدری یکدیگر را می­‌آزارند تا در نهایت ترجیح می­‌دهند که از هم جدا شده و زندگی­شان را به پایان برسانند.

در زمانی که خیانت یکی از همسران آشکار می‌­شود همین امر اتفاق می‌­افتد و زحمت‌­ها، صداقت­‌ها، ایثار، عشق و عواطفی که همسران در مورد یکدیگر به کار برده بودند اگر به یک­باره از بین نرود تا حدود قابل­ ملاحظه‌­ای مخدوش می­‌شود به نحوی که زمان و تلاش قابل توجهی را می­‌طلبد تا دوباره بتوانند صداقت از دست رفته را ایجاد کنند. در واقع همسری که اقدام به خیانت می‌­نماید سال­‌ها زندگی را که با زحمت، عشق و عواطف به ­وجود آورده بود را تا حدود قابل ملاحظه‌­ای تخریب می­‌کند.

از دست دادن سلامت عاطفی، رفتاری و سلامت ارتباطی داخل خانواده: همسری که متوجه خیانت شریک زندگی­اش می­‌شود وضعیت و شرایط نا­مناسبی را تجربه خواهد کرد، فکر و ذهن او مشغول می­‌شود به نحوی که مقدار قابل­ ملاحظه‌­ای از سلامت عاطفی و رفتاری‌­اش را از دست می‌­دهد. در بسیاری از موارد ملاحظه شده که چنین همسرانی با وجود اینکه در طول عمر از اعتماد به ­نفس خوبی برخوردار بوده‌­اند به یک ­باره اعتماد به ­نفس خود را از دست داده‌­اند و حتی در کار­های عادی و روزمره خود نیز با مشکل روبرو می­‌شوند. با از دست دادن سلامت عاطفی و رفتاری، ارتباط شخص نیز با دشواری­‌ها و نابسامانی­‌هایی روبرو می­‌شود و به ویژه روابط داخل خانواده دچار تنش­‌ها و درگیری­‌هایی می­‌شود و در واقع سلامت ارتباطی خانواده نیز دچار مشکل می­‌شود.

از دست دادن همسر و کانون گرم خانواده: یکی دیگر از ویژگی­‌های نا­خوشایندی که پس از آشکار شدن خیانت همسر ایجاد می‌شود، احساس نا­مطلوب از دست دادن همسر و کانون گرم خانواده است. البته همسری که چنین اقدامی را با نیت قبلی انجام داده است به طور معمول قصد از دست دادن همسرش را ندارد بلکه فقط می‌­خواهد برای مدت کوتاهی از لذت­‌های محدودی برخوردار شود و مجددا به زندگی مشترکش بازگردد. اما در واقع چنین امری اتفاق نمی‌­افتد و او، همسر، آرامش و سلامت زندگی مشترکش را نیز از دست می‌­دهد، زیرا ارتباط میان همسر خیانت ­کننده و شریک زندگی به سادگی به روال سابق بر­نگشته و مانند گذشته نخواهد شد و اگر چنین امری بخواهد روی دهد تلاش‌­ها و زحمات بسیاری را به­ ویژه از سوی همسر خطا­کار می­‌طلبد.

در یک مطالعه بر روی 160 فرهنگ مختلف نشان داده شد که خیانت زناشویی یکی از عمده‌­ترین دلایل ذکر شده برای طلاق است. مطالعات نشان می­‌دهند که یکی از دلایل عمده همسر­کشی و همسر­آزاری، خیانت زناشویی است.

تاثیر منفی بر فرزندان: تاثیر خیانت به همسر به نوعی خیانت به فرزندان نیز خواهد بود زیرا در صورتی که چنین رویدادی در خانواده رخ دهد مشکلات و آسیب‌هایی که میان والدین ایجاد می­‌شود که فرزندان نیز از آن بی‌بهره نمی­‌مانند. فرزندانی که شاهد و ناظر کشمکش‌­ها، درگیری‌­ها، قهرها و ناآرامی­‌های پس از خیانت هستند و لحظه‌­ها، ساعت­‌ها و روز­های نه‌­چندان خوشایند حاصل از چنین واقعه‌­ای را تجربه می‌نمایند، از عوارض مشکل­‌آفرین و آسیب­زای خیانت نیز به نوعی صدمه می‌­بینند.

واکنش کودکان در مقابل خیانت شامل دو نوع رفتار است:

  1. رفتار­های بیرونی مانند: رفتار­های مخرب و پرخاشگرانه.
  2. رفتار­های درونی مانند: اضطراب، گوشه ­گیری و افسردگی.

رفتار­های برون­سازی شده شامل: نافرمانی و سرپیچی از والدین و مربیان، خشم، چالش با والدین، جرو ­بحث با همسالان، رفتار­های بیش­ فعالی، فرار کردن، نزاع در مدرسه و دروغ­گویی است. کودکان بزرگ­تر ممکن است از الکل، دارو یا مسائل جنسی و … برای برون‌­سازی استفاده کنند. کودکانی که مشکلات­شان را درونی می­‌کنند ممکن است افسرده، مضطرب، دچار مشکلات خواب، کابوس‌های شبانه، به گریه افتادن سربع، عدم تمرکز در مدرسه، افت تحصیلی، تغییر در اشتها، تغییر در وزن و … را داشته باشند.

تاثیرات اجتماعی خیانت زناشویی

از پیامد­های خیانت همسر می‌­توان به مسائلی نظیر ضرب و شتم، قتل همسر و اقدام به خود­کشی اشاره کرد. در بسیاری موارد شوهران، همسران خود را به دلیل وجود نفر دیگر می­کشند. قطع رابطه با دیگران و از دست دادن شغل نیز از جمله تاثیرات اجتماعی خیانت زناشویی می‌­باشد.

تفاوت جنسیتی در تاثیرات افشای خیانت

پژوهش‌­های متعدد در فرهنگ­‌های مختلف نشان می­‌دهد که مردان به دنبال خیانت جنسی همسرشان به شدت دچار آشفتگی روانی می­شوند و واکنش شدیدتری نسبت به زنان نشان می­‌دهند. این در حالیاست که زنان نسبت به خیانت عاطفی واکنش بیشتری نشان می‌دهند.

 زنان پس از فهمیدن خیانت همسر سعی می­‌کنند رابطه زناشویی خود را از نو ترمیم کنند و آن را حفظ کنند، درحالی که مردان به خاتمه رابطه زناشویی تمایل داشته و به دنبال جانشین می­‌گردند.

 برخی از زنان به افسردگی روی می‌­آورند و زانوی غم در بغل می‌­گیرند،. زنان قربانی خیانت زناشویی 6 بار بیشتر از سایر زنان به افسردگی عمیق مبتلا می­‌شوند. درحالی که مردان با خشم و عصبانیت رفتار کرده و خشم خود را بر سر همسرشان خالی می‌­کنند. زنان در مورد اهمیت رابطه نامشروع خود مبالغه می‌­کنند و بهبودی وضع روحی آن­‌ها مدت بیشتری طول می‌­کشد. در مقابل مردان رنج روحی خود را به مقولات جداگانه‌­ای دسته‌­بندی می‌کنند و اهمیت موضوع را انکار کرده و توقع تقلیل هیجانات را از همسر خود دارند!

یکی از بزرگ­‌ترین آسیب‌­های خیانت زناشویی از دست رفتن وجهه و آبروی همسر اقدام کننده پس از آشکار شدن است. علت انکار­های خیلی ساده، سطحی و کودکانه‌­ای که پس از کشف انجام می­‌گیرد به­ خاطر فاصله گرفتن از آسیب‌­ها، اتهام‌­ها و عوارض ناشی از آن است.

درمان

درمان مبتنی بر مواجهه روایی، یک درمان جدید است که به‌طور خاص برای قربانیان خشونت‌های سازمان‌یافته طراحی شده است و بسیاری از مؤلفه‌های مواجهه‌سازی موجود در نظریه‌های حاضر را در برمی‌گیرد، همراه با توجه مضاعف بر مستندسازی روشن فجایعی که قربانی متحمل شده است این شیوه درمان، رویکردی کوتاه‌مدت مبتنی بر درمان شناختی-رفتاری و شهادت درمانی[1] است درمان مبتنی بر مواجهه روایی، شامل مؤلفه‌هایی از دیگر رویکردهای درمانی مبتنی بر شهادت دادن (مثل مواجهه طولانی‌مدت[2] و درمان شناختی- رفتاری متمرکز بر آسیب) می‌باشد؛ در این نوع درمان‌ها قربانیان به تجاوزهایی که متحمل شده‌‍اند، شهادت می‌دهند.

با توجه به مبانی نظری این درمان، یکی از اهداف درمان مواجهه روایی، بهبود رمزگذاری در حافظه شرح حال اخباری (حافظه سرد) در شرایطی است که حافظه داغ فعال‌شده است. این روش، رویداد را در زمان نگاه می‌دارد و اساساً تهدید کنونی را کاهش می‌دهد. درمان مواجهه روایی، شرح حال یکپارچه‌ای از رویداد آسیب‌زا در بافتی از روایت کل زندگی فرد می‌سازد و در نتیجه تجارب آسیب‌زا در بافت حافظه شرح حال قرار می‌گیرند. به این وسیله عناصر شبکه ترس از طریق برقراری پیوند دوباره با حافظه اپیزودیک، موجب تسکین فرد می‌شود مبانی نظری این روش درمانی را در رابطه با مسائل شناختی و حافظه تأیید می‌کنند.

پژوهش‌های بسیاری نیز به‌ صورت آزمایشی و کنترل‌شده به بررسی خود درمان مواجهه روایی پرداخته‌اند و تأثیر مثبت این درمان را بر کاهش نشانه‌های بالینی اختلال استرس پس از ضربه و اختلالات همراه آن مانند افسردگی و اضطراب نشان داده‌اند.

نکته مهم

درمان و کمک به کاهش آسیب‌های ناشل از افشای خیانت، مستلزم بررسی و ارزیابی دقیق زوج درگیر است. و شتاب برای سرو سامان دادن به زندگی می تواند تاثیرات ناپایدار و مخرب شدیدی به بار بیاورد.

توصیه

  • برای مواجهه با چنین شوک و استرسی، شتاب نکند.
  • مطمئن باشید برای هر عملی وقت هست.
  • به خودتان حق بدهید که ندانید الان باید چیکار کنید.
  • اساسی‌ترین مسئله بعد از افشای خیانت، تصمیم برای اولین اقدام است که می‌تواند خودش یک فاجعه بسازد.
  • برای کمک به خودتان و تسلط بر اوضاع از یک متخصص کمک بگیرید.

منابع

  • باقرزاده 1400
  • (کاوه، 1387)
  • (خدمت‌گزار و همکاران، 1387)
  • (اسپرینگ، 2020)
  • پلوسو، ترجمه وکیلی و خالقی، 1392)

[1] Testimony therapy

[2] Prolonged exposure

روز جهانی مردان - خشونت خانگی علیه مردان

روز جهانی مردان

مجموعه‌ای ۵۰ ماده‌ای، از آخرین آمار موجود گردآوری شده توسط Mankind Initiative (سازمانی که از قربانیان مرد خشونت خانگی حمایت می‌کند)، نشان می‌دهد یک چهارم از کسانی که در سال ۲۰۱۸ خشونت خانگی را به نیروهای پلیس در انگلستان گزارش کرده‌اند، مرد بودند.

بر اساس داده‌های اداره ملی آمار ONS انگلیس در همان سال ۱۶ مرد به دست همسر یا شریک قبلی خود جان خود را از دست داده‌اند و همانطور که Mankind اشاره می‌کند به ازای هر سه قربانی خشونت خانگی دو نفر زن و یک نفر مرد خواهند بود. اما نکته قابل توجه این است که ۴۹ درصد از مردان در مقایسه با ۱۹ درصد از زنان به هیچ کس نگفته‌اند که قربانی خشونت خانگی بوده‌اند و درصد مردانی که این خشونت را به Mankind گزارش داده‌اند اظهار داشتند که اگر خط کمک ناشناس نبود هرگز تماس نمی‌گرفتند.

رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران ادامه داد: این سازمان همچنین گزارش می‌دهد که ۹۵ درصد از تماس گیرندگانش از خشونت عاطفی، ۶۸ درصد جسمی، ۴۱ درصد روانی، ۲۳ درصد مالی، ۱۳ درصد کنترل اجباری و ۳ درصد از خشونت جنسی رنج می‌برند. Mankind در تحقیقات آکادمیک در مورد اینکه چرا مردان در روابط خشونت بار و آزار دهنده باقی می‌مانند، اشاره می‌کند که دلایل اصلی این امر به به نگرانی در مورد فرزندان با ۸۹ درصد، عشق با ۷۱ درصد، ترس از ندیدن دوباره فرزندانشان با ۶۸ درصد، نداشتن جایی برای رفتن با ۵۲ درصد، خجالت با ۵۲ درصد، عدم تمایل به دور کردن فرزندان از مادر با ۴۶ درصد و تهدید به خودکشی با ۲۸ درصد باز می‌گردد.

به گفته این روانشناس، مردانی که خشونت را گزارش می‌کنند ممکن است با انگ اجتماعی و سایر تحقیرهای مربوط به مردانگی خود مواجه شوند که می‌تواند به عنوان یک مانع دیگر برای گزارش وضعیت سلامت روان مردان عمل کند.

درتاج با بیان اینکه شیوع نسبی خشونت علیه مردان نسبت به زنان در بین مطالعات مختلف به شدت مورد مناقشه است و از برخی کشورها اصلا داده و آماری وجود ندارد، این را هم گفت که برخی از محققان بر این باورند که در این راستا تعداد واقعی قربانیان مرد ممکن است بیشتر از آن چیزی باشد که آمارها نشان می‌دهند و دلیل آن به تعداد مردانی که خشونت علیه خود را گزارش نمی‌کنند، باز می‌گردد.

درمان خجالت در کودکان

درمان خجالت در کودکان

كودك خجالتي، كودك “مضطربي”ست كه باور دارد من بد هستم همه بد هستند، و اين افراد بد اگر از بدي من اگاه شوند به من اسيب مي‌زنند. خجالت به معني عدم حرمت نفس همراه با اضطراب مي‌باشد.

✅ هميشه احساس كودك را تاييد كنيد.

وقتي ترسيد نگویيد اين كه ترس نداره يا نترس، بايد گفت «مي‌دونم مي‌ترسي». در صورت نفي و رد احساس كودك، او به اين نتيجه مي‌رسد كه من هيچي نمي‌فهمم، هر چه احساس مي‌كنم اشتباه است و شروع به نفي احساس خود و شخصيت خود مي‌كند.

✅ كودك را به صورت مستقيم تصحيح نكنيد.

هرگز او را جلوي دوستانش يا در مقابل جمع يا حتي جلوي خواهر و برادرش اصلاح نكنيد. اگر كلمه‌اي گفت كه اشتباه بود، در جمله‌اي از آن كلمه استفاده كنيد. در صورت لزوم، در اتاقش به تنهايي درباره كار اشتباهش صحبت كنيد.

✅ وقتي با شما صحبت ميكند به او توجه مخصوص نشان بدهيد.

اگر در حال تلفن حرف زدن، صحبت با دوستانتان، كار با كامپيوتر، يا تماشاي تلويزيون هستيد لحظه اي كارتان را متوقف كنيد، به چشمانش نگاه كنيد، و در صورت لزوم از او بخواهيد بعد از اتمام كارتان با او صحبت خواهيد كرد.

✅ از او بخواهيد برايتان كتاب بخواند، اواز بخواند، فيلمي كه ديده را تعريف كند و نشان بدهيد مشتاق شنيدنيد

✅ هرگز به او يا كارهايش نخنديد؛ مخصوصا در جمع. حتي به كارهاي بامزه‌ش نخنديد مگر انكه خودش اين خواسته يا انتظار را داشته باشد.

✅ بعد از شش سالگي با كمك مربي خصوصي او را در زمينه يك ورزش “گروهي” مثل فوتبال يا بسكتبال بسازيد تا در زمين ورزشي بدرخشد.

✅ هرگز با فرزندتان درد دل نكنيد. (تجاوز غيرجنسي به كودك با عوارضي شبيه تجاوز جنسي) بدي ديگران مخصوصا همسر خود را هرگز به او نگوييد. پدر و مادر باید دوست فرزندانشان باشند ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

✅ روزي ٥٠ بار به جا و به موقع، به او بگوييد تو خوبي. مرسي پسر خوبم، ممنونم دختر خوبم.

✅ از ظاهر او ايراد نگيريد او را با كسي مقايسه نكنيد.

✅ به خاطر اشتباهش او را تنبيه نكنيد.

✅ اجازه بدهيد اشتباهات بي‌خطر كند و در صورت نياز بدون منت كمكش كنيد.

✅ به او احساس گناه ندهيد. مثلا خسته شدم از دستت، پيرم كردي، كاش بميرم راحت بشم. تو هم لنگه بابات / مامانت هستي.

✅ از كودك به عنوان جاسوس استفاده نكنيد.

✅ با او قهر نكنيد.

✅ از خجالتی بودن او در جمع حرفی به میان نیاورید، کودکان خجالتی در برابر حرف‌های اطرافیان بسیار حساس‌اند. حرف زدن در مقابل او با مادر دوستش تنها وضعیت را وخیم‌تر خواهد کرد. کودکان خجالتی بیش از قضاوت‌های منفی به قضاوت‌های مثبت محتاج‌اند.

✅ در پی هر پیشرفت کوچکی او را تحسین کنید.

کودکان خجالتی همیشه فکر می‌کنند دیگران در مورد آن‌ها بد قضاوت می‌کنند. پس هر بار که کار درستی انجام می‌دهد، او را تشویق کنید. مثلا بگویید «من به تو افتخار می‌کنم.»، «چه قدر شجاعی!» و … این امر سبب می‌شود حس عشق در او جان بگیرد.

نکته

اگه همچین علایمی در خودتان یا بزرگسالان اطرافتان می‌بینید، شک نکنید که نیاز به کمک‌های روانشناسی و مشاوره‌ای دارید.

چرا بدگویی از همسر خود جلوی فرزندانمان کاری اشتباه است - بدگویی از همسر

چرا بدگویی از همسر خود جلوی فرزندانمان کاری اشتباه است؟

یکی از عادت‌های بدی که بعضی پدر و مادرها دارند اینست که در حضور بچه‌ها از همسرشان بدگویی کرده و در واقع با بچه خود درد و دل می‌کنند و گویی در پی یار جمع کردن در دعوا و کشمکش‌ها هستند.

غافل از اینکه این مساله چقدر به فرزندان آسیب می‌زند، آسیبی که ممکن است در حد تجاوز جنسی به فرزند ضربه زننده باشد.

این مساله به چند دلیل حایز اهمیت است:

۱) جایگاه پدر یا مادر در ذهن بچه تنزل پیدا می‌کند و آن احترامی که هر فرزندی باید به پدر و مادرش بگذارد از بین می‌رود.
در رتبه اول و در دراز مدت، احترام و ارزش همون والدی که گوینده است زیر سوال خواهد رفت.

۲) آن فرزند از یک رابطه صمیمانه و دوستانه با پدر یا مادرش محروم می‌شود و امنیت عاطفی‌اش به خطر می‌افتد.

۳) از کودکی درگیر مسائل و مشکلاتی می‌شود که مناسب سن او نیست و از او کودکی غمگین با احساس بدبختی و ناایمن می‌سازد.

بیاییم، بیشتر مراقب حرف‌ها در حضور فرزندانمان باشیم.

نکته

این اشتباه و این ظلم در حق فرزندان، در مورد زوج‌هایی که تصمیم جدایی دارند و یا از هم جدا شده‌اند، متاسفانه بیشتر دیده می‌شود و خطر بیشتری دارد.

لطفا این قانون اخلاقی و انسانی را جدی بگیرید.

زمان خصوصی با فرزندان

زمان خصوصی

در حوزه ارتباطات و افزایش صمیمیت در خانواده‌، “زمان خصوصی” اهمیت و تاثیر فوق العاده‌ای دارد.

زمان خصوصی به اوقاتی گفته می‌شود که دو نفر به شکل کامل ذهن، فکر و توجه خود را معطوف به حرف‌ها، احساسات، هیجانات و رفتار طرف مقابل خود نمایند.

این اوقات در خانواده، در سه حالت قابلیت اجرا دارد.

  • ۱) بین والد و فرزند
  • ۲) بین همشیر و همشیره‌ها
  • ۳) بین زوجین


۱) والد و فرزند:

لازم است والدین اوقاتي را براي تعامل با كودك خود اختصاص دهند؛ در اين زمان‌ها که ما به آن «زمان خصوصی والد و فرزند» می‌نامیم، از ابراز موارد زیر بپرهیزید.

در لحظه های خصوصی با فرزندتان از :

⛔ راهنمائي كردن
⛔ نصيحت كردن
⛔ دستور دادن
⛔ سرزنش كردن
⛔ و توبيخ

اجتناب كنید.

با آن‌ها مهربان باشید، احترام بگذارید و علاقه خود را به صورت کلامی یا غیر کلامی ابراز نمایید.

توجه توجه

در مورد نوجوانان اين اوقات خصوصی باید كوتاه‌تر ولی مكرر باشد.

👈 به صحبت‌های آن‌ها گوش کنید، با آن‌ها در زمینه علایق شان حرف بزنید و به فعاليتی بپردازید كه هر دو از آن لذت می‌برید.


۲) بین همشیر و همشیره‌ها

در خانواده‌ای که والدین این رسم و عادت را در ارتباط با فرزندان بنا گذاشته باشند، هم به شکل مستقیم و هم از روش الگو برداری، آموزش بسیار مفید و موثری را به فرزندان خود داده‌اند، این آموزش تاثیر بسیار موثری در سلامت ذهن و روان آن‌ها خواهد گذاشت، و حتی می‌توان گفت که به نوعی آینده آن‌ها را بیمه خواهد کرد.

داشتن یک حمایت‌گر اجتماعی هم سن و سال، اینقدر نزدیک و مشترک در بسیاری از موضوعات، محرومیت‌ها و در سختی‌های خانواده، خودش یک پایگاه امن برای فرزند خواهد بود که به آرامش روان، صلح درونی، عدم احساس تنهایی و مستثنی بودن و … کمک خواهد کرد.

(و صد افسوس برای فرزندی که همشیر و همشیره ندارد و یا اینقدر فاصله بین آن‌ها زیاد است که در شرایط تک فرزندی بزرگ می‌شود.)


چند توصیه به والدین
  • به داشتن وقت خصوصی در هر سه سطح بیان شده به شدت اهمیت بدهید.
  • برای وقت گذرانی بین فرزندانتان، برنامه ریزی کنید و ایجاد موقعیت نمایید.
  • از اعتلاف‌های فرزندان، در شیطنت‌ها و خرابکاری‌ها و اذیت و آزارهای کودکانه، نترسید و حتی خدا را شکر کنید.
  • اگر تک فرزند دارید، هر چه سریعتر به فکر باشید تا مسئولیت تنهایی فرزندتان را برای همیشه به دوش نداشته باشید که بار سنگین و گاهی کمر شکنی خواهد بود. (حتی با قبول فرزند خواندگی )

بنده معتقدم، یک زوج حداقل باید دو فرزند داشته باشند، تا بتوانند وظیفه والدگری خود را کامل کنند.

خانه بزرگ، لباس، امکانات و اسباب بازی‎‌های زیاد، تغذیه کافی، کلاس‌ها و آموزش‌های متعدد، هیچکدام نمی‌تواند جای خواهر و برادر را برای فرزندتان پر کند.

قبول دارم که گاهی می‌تواند سخت باشد ولی در محاسبه سود و زیان، مطمئنم که منافع بیشتری را به دنبال خواهد داشت.



۳) بین زوجین

به نظر می‌رسد، تیکه گم شده احساس خوشبختی و رضایت بسیاری از زوجین, همین وقت گذرانی دو نفره آن‌هاست. خصوصا بعد از گذشت مدتی از ازدواجشان، آمدن بچه، در شرایط مالی سخت، بیماری یکی از اعضا و یا حضور در جمع یا مهمانی‌های خانوادگی، مسافرت‌ها و …. کاملا این اصل مهم پاک شده و فراموش می‌شود.

و وااای به حال زوجینی که در روند زندگی عادی خود هم این اصل مهم را نادیده می‌گیرند.

تحقیقات و پژوهش‌های زیاد در این زمینه نیز اشاره به اهمیت آن دارند. یافته‌ها نشان می‌دهند گسترش دامنه فعالیت‌های اشتراکی با همسر یکی از راه‌هایی است که افراد می‌توانند نشاط زناشویی بیشتری داشته باشند. در این خصوص، زنان بیش از مردان از فعالیت‌های اشتراکی خشنود می‌‌شوند.

همچنین دیده شده که کمبود فعالیت مشترک زوجین با آمار طلاق رابطه مستقیم دارد.

نمونه‌ای از فعالیت‌های مشترک:

  • _ سفرهای کوتاه و بلند دو نفره (داخل و خارج از شهر)
  • _ رفتن به سینما وتئاتر
  • _ ورزش و قدم زدن
  • _ گفتگوی دو نفره در مورد اتفاقات روزانه
  • _ گفتگوی دو نفره در مورد برنامه‌های آینده
  • _ تصویر سازی ذهنی مشترک از رویاها
  • _ کمک در کارای متداول روزانه در منزل (نان و کیک پختن، تمیز کردن ماشین، نظافت منزل و …)
  • _ شرکت در مراسم‌های مذهبی
  • _ مشارکت در امور خیریه
  • و هزارن فعالیت مشترک دیگر


نکته مهم

اگر در هفته حداقل ۱۰ فعالیت مشترک ندارید، اوضاع زندگی شما بحرانیست و باید منتظر فاجعه در ابعاد مختلف زندگی باشید؛ در مورد ارتباط وفادارانه بین خودتان، در مورد فرزندان، در ارتباط با فامیل، دوستان و همسایه‌ها و …

کل نگری در زندگی - مشاوره و اموزش کل نگری

دید کل نگر

در تجربه کاری، بارها مراجعینی داشتم، دید بسیار منفی و کاملا ناراضی از زندگی خود داشته‌اند؛ خسته، ناامید، بی‌انرژی، به تنگ آمده، مایوس و با احساس پوچی و یاس از شرایط زندگی !!!

وقتی وارد مرحله ارزیابی و بررسی تاریخچه زندگی فردی و مشترک آن‌ها شده‌ام، می‌بینم انصافا، جریان زندگی پربار و موفقی را طی کرده اند. مسیر درست و با سرعت مناسبی هم داشته‌اند.

سوالی پیش می‌آید، پس چرا اینقدر ناراضی هستند و به اصطلاح نق و غر می‌زنند؟ شکوه و شکایت دارند، همسرشان را باز خواست می‌کنند او را توبیخ و سرکوفت زده و زندگی را به خود و همسر تلخ و زهر مار می‌کنند؟

(باور کنید گاهی تحمل چنین مراجعی برای یک جلسه طاقت فرسا می‌شود، چه برسد به روزها و ماها زندگی در کنار هم)

دلایل مختلفی می‌توان برای این سوال بیان کرد، ولی در حد اجمال و خاص عرض می‌کنم که «گذشته از آن که ممکن است، کیفیت زندگی آن‌ها مناسب نبوده، و یا با اهداف آن‌ها همخوانی نداشته است (که درمان خاصی را می‌طلبد)، یکی دیگر از دلایل می‌تواند، عدم دید کل نگر آن‌ها باشد.

در واقع این افراد فقط یک جزء موضوع را ملاک قضاوت قرار داده و قدرت برآیند گرفتن از کل زندگی را ندارند، به همین دلیل مدام آه و ناله می‌کنند. (این وضعیت متاسفانه در خانم‌ها بیشتر دیده می‌شود)
در این مورد خاص، توصیه می‌کنم که جریان کل زندگی رو ملاک رضایت یا نارضایتی قرار دهند و مثلاً ملاک فقط فلان اخلاق غیرمتعارف همسر نباشد، در واقع اگه تک بعدی به موضوعات نگاه نکنند، اکثرا نه تنها ناراضی نمی‌شوند بلکه شکر گذار هم خواهند بود.


فرمول و تمرینی برای رسیدن به این منطق : یک ویژگی خوب (و)(+) یک ویژگی نامناسب.

مثال:

همسرم مرد زحمت کشی هست و تن صداش هم بلنده دیگه

بجای :

همسرم دلسوزه‌ها ولی تن صداش بلنده و رو اعصابمه.

می‌بینید.

تکنیک و بجای ولی

در جمله اول ویژگی همسر تفکیک نشده و با هم دیده می‌شود، در جمله دوم دو ویژگی جدا شده و تک تک دیده می‌شوند.


برای تکمیل مطلب، لطفا به فیلم زیر دقت کنید.