درمان خجالت در کودکان

درمان خجالت در کودکان

كودك خجالتي، كودك “مضطربي”ست كه باور دارد من بد هستم همه بد هستند، و اين افراد بد اگر از بدي من اگاه شوند به من اسيب مي‌زنند. خجالت به معني عدم حرمت نفس همراه با اضطراب مي‌باشد.

✅ هميشه احساس كودك را تاييد كنيد.

وقتي ترسيد نگویيد اين كه ترس نداره يا نترس، بايد گفت «مي‌دونم مي‌ترسي». در صورت نفي و رد احساس كودك، او به اين نتيجه مي‌رسد كه من هيچي نمي‌فهمم، هر چه احساس مي‌كنم اشتباه است و شروع به نفي احساس خود و شخصيت خود مي‌كند.

✅ كودك را به صورت مستقيم تصحيح نكنيد.

هرگز او را جلوي دوستانش يا در مقابل جمع يا حتي جلوي خواهر و برادرش اصلاح نكنيد. اگر كلمه‌اي گفت كه اشتباه بود، در جمله‌اي از آن كلمه استفاده كنيد. در صورت لزوم، در اتاقش به تنهايي درباره كار اشتباهش صحبت كنيد.

✅ وقتي با شما صحبت ميكند به او توجه مخصوص نشان بدهيد.

اگر در حال تلفن حرف زدن، صحبت با دوستانتان، كار با كامپيوتر، يا تماشاي تلويزيون هستيد لحظه اي كارتان را متوقف كنيد، به چشمانش نگاه كنيد، و در صورت لزوم از او بخواهيد بعد از اتمام كارتان با او صحبت خواهيد كرد.

✅ از او بخواهيد برايتان كتاب بخواند، اواز بخواند، فيلمي كه ديده را تعريف كند و نشان بدهيد مشتاق شنيدنيد

✅ هرگز به او يا كارهايش نخنديد؛ مخصوصا در جمع. حتي به كارهاي بامزه‌ش نخنديد مگر انكه خودش اين خواسته يا انتظار را داشته باشد.

✅ بعد از شش سالگي با كمك مربي خصوصي او را در زمينه يك ورزش “گروهي” مثل فوتبال يا بسكتبال بسازيد تا در زمين ورزشي بدرخشد.

✅ هرگز با فرزندتان درد دل نكنيد. (تجاوز غيرجنسي به كودك با عوارضي شبيه تجاوز جنسي) بدي ديگران مخصوصا همسر خود را هرگز به او نگوييد. پدر و مادر باید دوست فرزندانشان باشند ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

✅ روزي ٥٠ بار به جا و به موقع، به او بگوييد تو خوبي. مرسي پسر خوبم، ممنونم دختر خوبم.

✅ از ظاهر او ايراد نگيريد او را با كسي مقايسه نكنيد.

✅ به خاطر اشتباهش او را تنبيه نكنيد.

✅ اجازه بدهيد اشتباهات بي‌خطر كند و در صورت نياز بدون منت كمكش كنيد.

✅ به او احساس گناه ندهيد. مثلا خسته شدم از دستت، پيرم كردي، كاش بميرم راحت بشم. تو هم لنگه بابات / مامانت هستي.

✅ از كودك به عنوان جاسوس استفاده نكنيد.

✅ با او قهر نكنيد.

✅ از خجالتی بودن او در جمع حرفی به میان نیاورید، کودکان خجالتی در برابر حرف‌های اطرافیان بسیار حساس‌اند. حرف زدن در مقابل او با مادر دوستش تنها وضعیت را وخیم‌تر خواهد کرد. کودکان خجالتی بیش از قضاوت‌های منفی به قضاوت‌های مثبت محتاج‌اند.

✅ در پی هر پیشرفت کوچکی او را تحسین کنید.

کودکان خجالتی همیشه فکر می‌کنند دیگران در مورد آن‌ها بد قضاوت می‌کنند. پس هر بار که کار درستی انجام می‌دهد، او را تشویق کنید. مثلا بگویید «من به تو افتخار می‌کنم.»، «چه قدر شجاعی!» و … این امر سبب می‌شود حس عشق در او جان بگیرد.

نکته

اگه همچین علایمی در خودتان یا بزرگسالان اطرافتان می‌بینید، شک نکنید که نیاز به کمک‌های روانشناسی و مشاوره‌ای دارید.

#کفش نارنجی - برای#خودت#زندگی#کن#نه#دیگران

کفش نارنجی

این متن زیبا را یکی از دوستان مقطع دکتری دانشگاه در اختیارم گذاشت، به نظرم جالب و انگیزشی بود، با شما به اشتراک می‌گذارم، لطفا نظرتون و احساستون را برام بنویسید.

چقدر از این کفش‌های نارنجی در زندگی داشتید یا دارید؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
| 👠 کفش نارنجی |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود، قیمت‌ها را می‌خواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه می‌کرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد …. بعد از آن دیگر کفش‌ها را نگاه نکرد، قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود.

آن شب به پدرش گفت که می‌خواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد … بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخر، تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و می‌رقصید و زیباترین دختر دنیا شده است.

فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت، مادر تا کفش نارنجی را دید، اخم‌هایش را در هم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شده‌ای برای تو زشته و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه‌ای خرید…

شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود، با نامزدش به خرید رفته بودند، کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود، دلش برای کفش‌ها پر کشید، به نامزدش گفت: چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ نامزدش خنده‌ای کرد و گفت: خیلی رنگش جلفه، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لب‌های شیرین خندید. 

دو سال بعد پسرش به دنیا آمد… بیست و هفت سال به سرعت گذشت …

دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با شوهرش در حال قدم زدن بودند، برای هزارمین بار، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه، دلش را برد. به شوهرش گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. شوهرش اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!!

این بار حتی لب‌های شيرين نتوانست بخندد !!!

بیست سال دیگر هم گذشت …

در تمام جشن تولدهای نوه‌اش که دختری زیبا، شبیه به خودش بود، علاوه بر کادو یک کفش نارنجی هم می‌خرید. 

این را تمام فامیل می‌دانستند و هر کس علتش را می‌پرسید او می‌خندید و می‌گفت: کفش نارنجی شانس میاره. آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه‌اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود… 

پسرش در حالیکه کفش‌ها را جلوی پای شیرین گذاشت، گفت: مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره …. 
بالاخره در سن هفتاد سالگی، کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمی‌داد.

در یک آن به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد …  

نوه‌اش او را بوسید و گفت: مامان بزرگ چقدر به پات میاد. 

آن شب خواب دید که جوان شده، کفش‌های نارنجی‌اش را پوشیده و در عروسی نوه‌اش می‌رقصد.

وقتی از خواب بیدار شد و کفش‌های نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت: امروز برای خودم یک دامن نارنجی می‌خرم …

همین امروز کفش‌هاى نارنجى زندگیتان را بخرید.
تا هفتاد سالگى صبر نکنید،
این زندگى مال شماست !!!
سکان زندگیتان را، خودتان به دست بگیرید.

#برای#خودت#زندگی#کن#نه#دیگران

چرا بدگویی از همسر خود جلوی فرزندانمان کاری اشتباه است - بدگویی از همسر

چرا بدگویی از همسر خود جلوی فرزندانمان کاری اشتباه است؟

یکی از عادت‌های بدی که بعضی پدر و مادرها دارند اینست که در حضور بچه‌ها از همسرشان بدگویی کرده و در واقع با بچه خود درد و دل می‌کنند و گویی در پی یار جمع کردن در دعوا و کشمکش‌ها هستند.

غافل از اینکه این مساله چقدر به فرزندان آسیب می‌زند، آسیبی که ممکن است در حد تجاوز جنسی به فرزند ضربه زننده باشد.

این مساله به چند دلیل حایز اهمیت است:

۱) جایگاه پدر یا مادر در ذهن بچه تنزل پیدا می‌کند و آن احترامی که هر فرزندی باید به پدر و مادرش بگذارد از بین می‌رود.
در رتبه اول و در دراز مدت، احترام و ارزش همون والدی که گوینده است زیر سوال خواهد رفت.

۲) آن فرزند از یک رابطه صمیمانه و دوستانه با پدر یا مادرش محروم می‌شود و امنیت عاطفی‌اش به خطر می‌افتد.

۳) از کودکی درگیر مسائل و مشکلاتی می‌شود که مناسب سن او نیست و از او کودکی غمگین با احساس بدبختی و ناایمن می‌سازد.

بیاییم، بیشتر مراقب حرف‌ها در حضور فرزندانمان باشیم.

نکته

این اشتباه و این ظلم در حق فرزندان، در مورد زوج‌هایی که تصمیم جدایی دارند و یا از هم جدا شده‌اند، متاسفانه بیشتر دیده می‌شود و خطر بیشتری دارد.

لطفا این قانون اخلاقی و انسانی را جدی بگیرید.

خودشناسی - خوداگاهی

خودشناسی چیست

نهضت‌ عصر جدید را می‌توان نهضت خودشناسی معرفی کرد.

خودشناسی، دیگر بحث اصلی در بین فیلسوفان و روانشناسان نیست، بلکه بسیاری از مردم عادی میل شدیدی به این موضوع پیدا کرده‌اند.

برای جوابگویی به این علاقه و نیاز، روش‌های زیادی استفاده می‌شود. از طالع بینی گرفته تا بررسی روز و ماه تولد و گروه خونی، صور فلکی و انواع پرسشنامه‌های خودآزمایی در جملات (نوعی روان شناسی زرد) که استقبال فراوانی دارند و البته عمدتاً نتایج بسیار کلی و همگانی نیز ارائه می‌دهند.

به عبارت دیگر این نوع خودشناسی، به کشف استعدادهای نهفته، آرزوهای نهان، جذبه‌ی جنسی، ارزش‌های اساسی، نیازهای عاطفی، قدرت هوش‌مان تمرکز دارد. به نظر می‌رسد این اشتیاق بیشتر به تعریف و تمجید شدن تمایل دارد تا کششی واقعی به سمت «حقیقت». در مقابل این سیل رنگارنگ، علم روانشناسی انواع تست‌های استاندارد را ارائه داده است که امکان سنجش هر یک از ابعاد انسانی را ممکن می‌سازد.

ناگفته نماند که به علت تخصصی و پیچیده بودن و بر پایه نظریات و تحقیقات علمی بودن آن‌ها، اجازه استفاده از آن‌ها در انحصار متخصصان و دانش آموختگان با صلاحیت اخلاقی قرار دارد.

خطر استفاده از تست‌های شخصیت شناسی

  • ١) القای این باور که شخصیت ما ثابت و غیرقابل تغییر است.
  • ٢) تجزیه شدن شخصیت به اجزا تشکیل دهنده آن که در تست‌ها سنجیده می‌شود. گاهی مانع نگاه کل نگر و جامع به ماهیت انسان خواهد شد.
  • ٣) داشتن اعداد و ارقام و نمودار، برای تحلیل انسان کافی نیست بلکه برای درک اعداد باید داستان زندگی فرد نیز بررسی شود. پاسخ به این سؤالات نیاز به مصاحبه و ارزیابی تخصصی و صلاحیت روان شناسانه دارد.
  • ۴) باید دانست که تست ها فقط وضعیت فعلی را بیان می کنند ولی مهم‌تر از آن، نحوه استفاده از این نتایج است.

یادمان باشد تست‌ها یک ابزار برای ارزیابی دقیق‌تر و قطعی‌تر است که برای تدوین طرح درمان اصلی باید استفاده شود.

مثلاً تست اضطراب فقط می‌گوید که سطح اضطراب شما در چه نسبتی از عموم جامعه قرار دارد؟ کم‌تر است یا بیش‌تر؟

ولی نمی‌گوید که برای کاهش آن باید چکار کرد. چرا این اضطراب به وجود آمده؟ این اضطراب چه تاثیری در روابط فرد دارد؟ این‌ها دقیقا اهداف استفاده از آزمون‌های روانی هستند.


قابل تفکر؛ لطفا هر کسی فقط در مورد خودش بررسی کند.

کل نگری در زندگی - مشاوره و اموزش کل نگری

دید کل نگر

در تجربه کاری، بارها مراجعینی داشتم، دید بسیار منفی و کاملا ناراضی از زندگی خود داشته‌اند؛ خسته، ناامید، بی‌انرژی، به تنگ آمده، مایوس و با احساس پوچی و یاس از شرایط زندگی !!!

وقتی وارد مرحله ارزیابی و بررسی تاریخچه زندگی فردی و مشترک آن‌ها شده‌ام، می‌بینم انصافا، جریان زندگی پربار و موفقی را طی کرده اند. مسیر درست و با سرعت مناسبی هم داشته‌اند.

سوالی پیش می‌آید، پس چرا اینقدر ناراضی هستند و به اصطلاح نق و غر می‌زنند؟ شکوه و شکایت دارند، همسرشان را باز خواست می‌کنند او را توبیخ و سرکوفت زده و زندگی را به خود و همسر تلخ و زهر مار می‌کنند؟

(باور کنید گاهی تحمل چنین مراجعی برای یک جلسه طاقت فرسا می‌شود، چه برسد به روزها و ماها زندگی در کنار هم)

دلایل مختلفی می‌توان برای این سوال بیان کرد، ولی در حد اجمال و خاص عرض می‌کنم که «گذشته از آن که ممکن است، کیفیت زندگی آن‌ها مناسب نبوده، و یا با اهداف آن‌ها همخوانی نداشته است (که درمان خاصی را می‌طلبد)، یکی دیگر از دلایل می‌تواند، عدم دید کل نگر آن‌ها باشد.

در واقع این افراد فقط یک جزء موضوع را ملاک قضاوت قرار داده و قدرت برآیند گرفتن از کل زندگی را ندارند، به همین دلیل مدام آه و ناله می‌کنند. (این وضعیت متاسفانه در خانم‌ها بیشتر دیده می‌شود)
در این مورد خاص، توصیه می‌کنم که جریان کل زندگی رو ملاک رضایت یا نارضایتی قرار دهند و مثلاً ملاک فقط فلان اخلاق غیرمتعارف همسر نباشد، در واقع اگه تک بعدی به موضوعات نگاه نکنند، اکثرا نه تنها ناراضی نمی‌شوند بلکه شکر گذار هم خواهند بود.


فرمول و تمرینی برای رسیدن به این منطق : یک ویژگی خوب (و)(+) یک ویژگی نامناسب.

مثال:

همسرم مرد زحمت کشی هست و تن صداش هم بلنده دیگه

بجای :

همسرم دلسوزه‌ها ولی تن صداش بلنده و رو اعصابمه.

می‌بینید.

تکنیک و بجای ولی

در جمله اول ویژگی همسر تفکیک نشده و با هم دیده می‌شود، در جمله دوم دو ویژگی جدا شده و تک تک دیده می‌شوند.


برای تکمیل مطلب، لطفا به فیلم زیر دقت کنید.

Illustration of a man walking towards a huge shape of a person's head overlaid with an image of the cosmos

اصلاح الگوی رفتاری

٣- قانون رنگین کمان

بارها شده به علت خستگی و یا به اصطلاح سر رفتن حوصله، توان تمرکز داشتن و یا به پایان رساندن فعالیتی را نداشتیم.

این قانون خیلی شفاف و صریح می‌گوید، می‌باید رفتارها و فعالیت‌های روزانه را تنوع ببخشید، دقیقا مثل رنگین کمان، دقت کردید رنگ‌های مختلف کنار هم چیده شده و در کل یک مفهوم یا مطلب را می‌رساند و روی آن یک اسم می‌گذاریم (رنگین کمان).

مثل کار منزل. شامل: جاروکردن، آشپزی، مرتب کردن، آب دادن به گلدان‌ها، پاک کردن گرد و خاک و ….

لزومی ندارد اول یکی را انجام دهیم بعد برویم سراغ دیگری. مثلا کمی آشپزی، بعد مرتب کردن، دوباره آماده کردن دسر، بعد خاکروبی، بعد برنامه تلویزیونی، مطالعه، مرتب کردن توی کمد …

می بینید، خرد خرد کردن فعالیت‌های یک روز و متناوب انجام دادن آن می‌تواند انرژی فعالی رو ایجاد کند.

یا هنگام درس خواندن، لازم نیست یکی دو ساعت فقط یک درس را مطالعه کرد، می‌شود برای هر نیم ساعت موضوع مطالعه رو عوض کرد با فاصله ده دقیقه استراحت سراغ درس دیگر رفت.

 

٢- قانون اولین و آخرین بار

 مروری به گذشته داشته باشید، چیزی را به یاد می‌آورید که آرزوی دیدن و یا تجربه‌ی دوباره آن‌ را داشته باشید.

مثل حضور در یک مکان بسیار زیبا یا حس کردن دوباره یک خاطره و یا دیدن یک عزیز (حالتی که با خود بگویید ای کاش یک بار دیگر همچین فرصتی داشتم، ای کاش می‌شد یک بار دیگه …..)

چند بار همچین ای کاش ای کاشی داشته‌اید؟

البته کاملا طبیعیست که هر کدام از ما چنین حالاتی را تجربه کرده‌ایم.

می‌خواهم فقط آن حال را به یاد بیاورید حالا در انجام کار یا مطالعه یا هر تصمیمی، کافیست فکر کنید برای اولین یا آخرین بار است که چنین فرصتی دارید و ممکن است هیچ وقت دیگر همچین شرایطی را نداشته باشید؛ این یک احتمال تلخ  ولی واقعی است، پس باید فرصت‌ها و داشته‌هایمان را غنیمت شماریم.

وقتی فرزندتان را دور و بر خودتان می‌بینید و یا وقتی او را به آغوش می‌گیرید، به یاد داشته باشید که این لحظه‌ها دیگر تکرار نمی‌شوند و این فرصت‌ها خیلی سریع‌تر از آنچه فکر می‌کنید می‌گذرد و برای همیشه تمام می‌شود.

این شرایط را برای هر حالتی مد نظر داشته باشید و مرتب به آن فکر کنید که این فعالیت برای من شاید آخرین بار است که اتفاق می‌افتد؛ پس قدر آن‌ را بدانید و از نهایت انرژی‌تان برای درست انجام دادن آن استفاده کنید.

برای انواع آزمون‌ها (کنکور یا مجوز کار یا ….)، برای مطالعه، برای مهمانداری، سفر رفتن، دیدن فرزند، دیدن مادر، دیدن پدر، خواهر یا برادر و همسر و یا حتی سپری کردن این ایام سخت کرونایی.

یک تکلیف و تمرین:

امتحان کنید همین الان به کسی که در نزدیک شماست نگاه کنید (متاهل‌ها لطفا به صورت همسرتان نگاه کنید) آنطور که انگار برای اولین بار است ایشان را دیده‌اید و یا شاید آخرین بار است که به چهره آن‌ها نگاه می‌کنید، خوب نگاه کنید و دقیق به جزئیات صورتشان توجه کنید، طوریکه  تعجب کند و بپرسد: “چیزی شده؟!”

می‌بینید با این نوع نگاه (اولین و آخرین بار) چقدر تمرکزتان زیاد می‌شود.

حالا بسم‌ا…. برای همه فعالیت‌ها این تمرین را داشته باشید.

 

١- قانون رفتار کودکانه (کنجکاوانه)

برای افزایش تمرکز و توان یادآوری، مثل کودکان رفتار کنید؛ کنجکاو و فعال باشید و فعالیت‌ها را عین کودکان فعالانه انجام دهید.  

کودکی را مجسم کنید که به او کادو یا جعبه در بسته‌ای داده‌اید، چه می‌کند؟ با چه سرعتی کادو را باز می‌کند؟ آیا می‌توانید او را منصرف کنید؟ چه ذوق و شوقی برای پاسخ به سوالات ذهنش دارد؟

این رفتار بچه‌ها آموختنیست.

در یادگیری یک مهارت، در خوانده یک کتاب، در انجام یک کار، در سفر به یک جا، در شروع یک رابطه و …

باید کنجکاو بود؛ کنجکاوانه در پی چیزها، مطالب و هیجانات ناب بود..

سعی کنید در هر موردی دنبال یک اتفاق جدید باشید و کنجکاوانه دنبال یک پیام جدید که در آن فعالیت پنهان شده، باشید.

مرتب به خودتان بگید که: چی میخواد به من بگه؟ چه درسی میخواد به من بده؟

حتی اگر اتفاق تکراری بوده و یا کتابیست که قبلا خوانده‌اید …

حالا دوباره از این منظر به آن نگاه کنید.

با این دید مشتاقانه، تمرکز افزایش پیدا می‌کند.

well-fear-bed-videoSixteenByNineJumbo1600

کودکان در چه سنی از چه چیزی می‌ترسند؟

۰-۶ ماهگی؛ از دست دادن حمایت بدنی، صدای بلند

۷-۱۲ ماهگی؛ غریبه ها، چیزهای ناگهانی، غیر منتظره و ترسناک

۱ سالگی؛ جدایی از والدین، آسیب دیدگی والدین، توالت رفتن، غریبه‌ها

۲ سالگی؛ جدایی از والدین، صدای بلند، حیوانات، اتاق تاریک، اشیاء و ماشین‌های بزرگ، تغییر در محیط شخصی

۳ سالگی؛ جدایی از والدین، حیوانات، تاریکی، ماسک‌ها

۴ سالگی؛ جدایی از والدین، حیوانات، تاریکی، صداها

۵ سالگی؛ جدایی از والدین، تاریکی، حیوانات، آدم‌های بد، تاریکی، آسیب بدنی

۶ سالگی؛ جدایی از والدین، موجودات فوق طبیعی(مثل ارواح یا جادوگران)، صدمات بدنی، رعد و برق، تنها خوابیدن و تنها ماندن در خانه

۷-۸ سالگی؛ موجودات فوق طبیعی، تاریکی، احضار روح، تنها ماندن در خانه، آسیب بدنی

۹-۱۲ سالگی؛ آزمون‌ها و امتحانات در مدرسه‌، عملکرد تحصیلی، آسیب بدنی، ظاهر جسمانی، رعد و برق، مرگ

نوجوانی؛ روابط شخصی، ظاهر شخصی، مدرسه، پیامدهای سیاسی، آینده، حیوانات، پدیده‌های فوق طبیعی، بلایای طبیعی، ایمنی

climb-2125148_1920-1080x675

تفاوت امید و آرزو

آیا به نظرتان بین امید و آرزو تفاوتی وجود دارد؟

تعریف امید:

روانشناسان امید را ” انتظار مثبت برای دست یافتن به هدف ” در نظر می‌گیرند.

تعریف آرزو:

آرزو، بازتاب اشتیاق به نتیجه همخوان با هدف است.

 

تفاوت امید و آرزو

١- امید به روشنی با انگیزش و تمایل به عمل گره خورده است.

٢- ما به نتایجی امید داریم که ممکن است ولی اغلب آرزوی چیزهایی داریم که غیر ممکن هستند؛ مانند: پرنده شدن و پرواز کردن از روی ترافیک (آرزو)، اختراع وسیله‌ای که بتوانیم از ترافیک بگذریم. (امید)

٣- امید فقط به آینده نظر دارد ولی آرزو می‌تواند متمایل به گذشته هم باشد. (و غیر ممکن)

۴- ما آرزوی نتایجی را داریم که روی آن‌ها کنترل اندکی داریم اما امید به چیزهایی داریم که می‌توانیم وقوع آ‌‌ن‌ها را در اختیار بگیریم.

٥- داشتن امید نوعی منطق و ملاحظه را با خودش دارد که”چیزهای خوب ممکن است اتفاق نیفتند” و آینده نیز ممکن است خوب نباشد ولی آرزو همچین عمقی ندارد.

 

در کل امید، منطق و تلاش را با خود دارد ولی آرزو، بیشتر به خیال و رویا گره خورده است.

 

بیاید لحظات عمر کوتاهمان را فقط با رویا و آرزو پر نکنیم، بیایید با منطقی کردن آرزوهایمان، آن‌ها را به امید تبدیل کرده و هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، با خود بگوییم: امروز برای رسیدن به امیدها و اهدافم چه کاری باید بکنم؟ یا بگوییم: من امروز چه کاری انجام بدهم که به اهداف و امیدهایم نزدیک‌تر بشوم؟

 

لطفا و لطفا و لطفا برای رسیدن به امیدها و اهداف خودت تلاش کن یا بخواب تا خوابشان را ببینی.

 

خوشبختانه امروزه موضوعاتی همچون امید و امید افزایی، بررسی و سنجش امید در کودکان ونوجوانان و بزرگسالان، افزایش امید در کودکان و نوجوانان از مباحث کاربردی و مفید در روند مشاوره و روان درمانی محسوب می‌شوند و مراجعین زیادی از این نوع خدمات استفاده کرده و زمینه زندگی پرباری برای خودشان و فرزندانشان فراهم می‌کنند.

 

پیام مراجع: امید لازمه آرزوست …

پیام مراجع: به نطر من امید و آرزو با هم تفاوت دارد انسان در زندگی خود آینده‌ای را برای خود ترسیم می‌کند و برای رسیدن به هدف مورد نظر تلاش می‌کند چون امید دارد که با تلاش موفق می‌شود. برای مثال کسی که بیمار است با امید به اینکه بهبودی پیدا کند حاضر می‌شود خود را به تیغ جراح بسپارد. ولی آرزو یک خواسته‌ای است که دستیابی به آن ممکن است محال باشد، طوری که همیشه میگوییم ای کاش فلان خواسته برای من محقق شود.

960x0

راه‌های تقویت ذهن آگاه

ذهن آگاهی (mindfulness) چیست؟

ذهن آگاهی، روشی مدرن برای فرار از خیالات و اقامت در زمان اکنون است. شکلی متفاوت از نگاه به زمان اکنون و حضور دائم در الان. 

ذهن آگاهی (mindfulness) به ما می‌گوید که انسان برای آرامش و دور کردن نگرانی‌ها و اضطراب‌ها لازم است تا با جریان مستمر و لحظه به لحظه زندگی، رابطه‌ای عمیق و واقع‌گرایانه برقرار کند. نمود عملی این مفهوم را برخی با تمرین‌هایی همراه با تمرکز و دقت کردن به حواس پنج‌گانه در درک عمیق و با آرامش لحظه‌ها و لذت‌ها توصیه می‌کنند. به طور مثال غذا خوردن آهسته و تلاش و تمرکز برای درک مزه‌ها، تمرکز بر تنفس و درک عمیق دم و بازدم، تمرکز و آرامش دوره‌ای در طی روز، یادآوری آن چیز‌هایی که از آن برخوردار هستیم. (به تعبیری دیگر، یادآوری نعمت‌هایی که خداوند به ما داده است)

 

شش تمرین برای یادگیری وتقویت ذهن‌آگاه:

انجام آن‌ها به تلاش کمی نیاز دارد و تقریبا در هر زمان و هر مکانی قابل اجرا هستند:

١- تنفس آگاهانه

۲- مشاهده‌ی آگاهانه

۳- هشیاری آگاهانه

۴- گوش دادن آگاهانه

٥- تامل آگاهانه

۶-  قدردانی آگاهانه

 

١) تنفس آگاهانه

با دم و بازدم آرام شروع کنید.

هدفمند به تنفس خود توجه کنید.

هشیارانه به زمانی توجه کنید که هوا وارد بدن شما می‌شود و شما را پر از زندگی می‌کند و بعد از دهان خارج می‌شود؛ از طریق بینی هوا را داخل بکشید و از دهان خارج کنید. اجازه دهید تنفس‌تان به راحتی در بدن شناور شده و از آن خارج بشود.

می‌خواهم جریان هوا از ابتدای ورود به بدنتان، گردش در بدنتان و خروج از ریه‌ها را با تمرکز ببینید. گویی روی مولکول هوا سوار شده‌اید، یه دوری در بدن می‌زنید و بعدا خارج می‌شوید.

حتی می‌توانید توجه خود را به حرکات بالا و پایین رفتن شکم و قفسه سینه هنگام دم و بازدم معطوف کنید.

افکارتان را رها کنید؛ مسائلی که باید انجام دهید یا موضوعاتی که به توجه شما نیاز دارد را هم رها کنید.

اجازه دهید که افکار به ذهن شما بیایند و بروند؛ نه تلاش کنید افکار را متوقف کنید و نه تلاش کنید ریتم نفس‌هایتان را تغییر دهید.

فقط آمد و رفت افکار را مشاهده کنید.

بهتر است این تمرکز را چند دقیقه‌ای ادامه دهید. (در هر حالتی هم می‌شود این کار را انجام داد ولی برای شروع بهتر است زمان معینی را برایش اختصاص دهید. (مثلا بعد از هر نماز)

بهترین حالت هم شکل نشستن لوتوس هستش؛ حالت لوتوس یا پادماسانا، به سانسکریت पद्मासन, padmāsana.

نشستن لوتوس، به حالت نشستن مراقبه‌ای گفته می‌شود که در آن هر پا روی ران مخالف قرار می‌گیرد؛ مدلی که احتمالا در یوگا دیدید.

 ولی اگه نتوانستید هیچ اشکالی ندارد …

این نوع تمرکز و تنفس را تجربه کنید.

در زندگی پراسترس امروزی واقعا معجزه می‌کند و آرامش بسیاری بهمراه دارد.

به افرادی که استرس دارند و یا نگران چیزی هستند شدیدا توصیه می‌کنم…

با تمرکز، ذهنتان باز می‌شود، خلاقیت افزایش یافته و راهکارهای بهتری به ذهنتان می‌رسد. (و معجزه دقیقا همین است!)

حتما حتما امتحانش کنید و نتیجه‌ی آن را در قسمت نظرات بنویسید تا دوستان دیگر از تجربیات و احساسات مثبتتان آگاه شده و شروع کنند؛ یا حتی اگر مشکلی داشتید، بنویسید تا راهنمایی کنم.

لطفا از این تمرین‌ها عقب نمانید.

 

٢) مشاهده آگاهانه

این تمرین، ساده اما به طور خارق العاده‌ای قدرتمند است.

چون به شما کمک می‌‌کند عمیق‌‌تر متوجه عناصر به ظاهر ساده‌ی محیط خود شوید و از آن‌ها قدردانی کنید.

این تمرین طراحی شده تا ما را با حس بینایی‌مان مانوس‌تر سازد و به زیبایی‌های ریز و درشت طبیعت متصل کند. همان زیبایی‌هایی که ما زمانی که با عجله سوار ماشین یا قطار می‌شویم تا سر کار برویم، به سادگی از دستش می‌دهیم.

یک شئ طبیعی را از محیط عادی خودتان انتخاب کنید و برای یکی دو دقیقه روی آن تمرکز کنید. این شئ می‌تواند یک گل یا حشره و یا حتی ابرها یا ماه باشد.

هیچ کاری به جز توجه به شئی که به آن نگاه می‌کنید انجام ندهید و با تماشای آن آرام بگیرید. طوری به آن نگاه کنید که انگار برای اولین بار است آن را می‌بینید.

با کنجکاوی تمام و انکار؛ زیرا قرار است حستان را برای کسی طوری توضیحش بدهید که بتواند حدس بزند شما چه چیزی را بررسی کردید.

حتی برای تقویت مشاهده آگاهانه، برای بچه‌ها و سایر افراد خانواده می‌شود یک مسابقه برگزار کرد.

بسیار جذاب و جالب خواهد شد …

 

۳) هشیاری آگاهانه

این تمرین به منظور افزایش آگاهی و قدردانی از کارهای ساده‌ی روزانه و نتایج آن‌ها طراحی شده است.

به موضوعی فکر کنید که هر روز بیشتر از یکبار اتفاق می‌‌افتد یا کاری که هر روز انجامش می‌دهید؛ برای مثال: باز کردن درب خانه یا اتاق

زمانی که دستگیره را لمس می‌کنید تا آن را باز کنید، برای لحظه‌ای صبر کنید و به جایی که هستید توجه کنید. در آن لحظه چه احساسی دارید؟

به طور مشابه، زمانی که کامپیوتر را روشن می‌کنید تا شروع به کار کنید، لحظه‌ای صبر کنید و به دستانی که شما را قادر به این کار می‌سازند و مغزی که درک چگونگی استفاده از کامپیوتر را برای شما آسان می‌کند توجه کرده و قدردان باشید.

این «لمس» می‌تواند حتی فیزیکی نباشد. برای مثال: هر زمانی که فکری منفی در سرتان است، می‌‌توانید انتخاب کنید که لحظه‌ای متوقف باشید، توجه کنید و افکار آزاردهنده را پیدا کرده و به آن فکر برچسب غیر مفید بزنید و آن را رها کنید.

یا شاید هر بار که بوی غذا به مشامتان می‌رسد‌، لحظه‌ای متوقف شوید و از این که چقدر خوش شانس هستید که غذایی برای خوردن با خانواده و دوستانتان دارید قدردانی کنید.

منطق این تمرین:

فایده و منطق این تمرین این است که به جای اینکه به طور خودکار به کارهای روزانه بپردازید، در لحظه‌ها متوقف شوید و آگاهی خود را نسبت به آنچه که انجام می‌دهید و برکاتی که این اقدامات به زندگی شما می‌بخشد، پرورش بدهید.

 

۴)  گوش دادن آگاهانه

این تمرین طراحی شده تا شما صداها را بدون قضاوت بشنوید و در حقیقت ذهن خود را آموزش دهید تا کم‌تر تحت تاثیر تجارب گذشته و پیش داوری قرار بگیرد.

مقدار زیادی از آنچه که ما «احساس» می‌کنیم، تحت تاثیر تجربیات گذشته ما است. برای مثال ممکن است ما از آهنگی خوشمان نیاید چون ما را به یاد یک تجربه‌ی جدایی یا دوره‌ای از زندگی می‌اندازد که مشکلاتی داشتیم.

بنابرین ایده‌ی پشت این تمرین، گوش دادن به موسیقی از دیدگاهی خنثی و هشیاری آگاهانه‌ای است که تحت تاثیر تصورات پیشین قرار نگرفته باشد.

یک قطعه موسیقی را که قبلا نشنیده‌اید، انتخاب کنید هدفون بگذارید و چشم‌هایتان را ببندید.

سعی کنید پیش از شروع آهنگ از روی ژانر، عنوان یا نام هنرمند آن قضاوت نکنید؛ به جای آن، تمام برچسب‌ها را نادیده بگیرید و بی‌طرفانه اجازه دهید تا در طول مدت آهنگ، در سفر صدا گم شوید.

اجازه بدهید تا تمام جنبه‌های قطعه موسیقی را کشف کنید. حتی اگر در ابتدا، آهنگ مورد علاقه‎‌ی شما نیست هم، عدم علاقه را کنار بگذارید و به هشیارتان اجازه کامل دهید تا از درون آهنگ عبور کند و روی امواج آن شناور بشود.

با گوش دادن آگاهانه به هر ساز، آهنگ را کشف کنید. در ذهن‌تان صداها را از هم جدا کنید و یکی یکی آن‌ها را تحلیل کنید. آواز را بکشید. صدای خواننده، طیف و لحن آن را بکشید. اگر بیشتر از یک صدا وجود دارد، آن‌ها را از هم جدا کنید.

منطق این تمرین:

ایده‌ی پشت این کار، مشتاقانه گوش دادن است. این که ترکیب را کاملا در آغوش بگیرید بی آنکه در مورد ژانر، ترانه و یا سازها قضاوت یا فکر کنید؛ و فقط بشنوید.

این تمرین را هم می‌توانید با فرزندانتان بازی کنید.

باز هم به شکل مسابقه، همه چشم‌هایشان را ببندند بعد از چند ثانیه روی کاغذ تعداد صداهایی را که می‌شنوند را بنویسند.

با این بازی تمرکز و توجه اطرافیانتان را نیز می‌توانید محک بزنید.

تصویری بسیار زنده و تازه و روح افزا، حتی با چشم بسته هم می‌شود حسش کرد.

تمرین و بازی خوبیست. همین الان امتحانش کنید؛ برای چند لحظه چشم‌هایتان را ببندید، بعد خوب گوش کنید، دقیق شوید به صداهای دور و نزدیک، بعد بنویسید که چه صداهایی شنیدید. حتی می‌توانید به شکل یک مسابقه با اعضای خانواده خصوصا فرزندان خودتان انجامش بدهید.

سوژه‌ها هم می‌توانند شنیداری باشند و هم دیداری.

سوژه‌های شنیداری: به تقویت حس شنوایی کمک خواهند کرد و به حافظه شنیداری. (که خیلی‌ها از آن شکایت دارن)

خصوصا در رابطه با آموختن زبان دوم، حافظه و قدرت حس شنوایی نقش بسیار موثری دارد.

امتحانش کنید.

سوژه‌های دیداری: به تقویت حافظه به طور کل کمک خواهد کرد، همچنین دقت و توجه افراد را افزایش می‌دهند.

تیزبین بودن و توجه به جزئیات می‌تواند تسهیل‌کننده موفقیت در امور مختلف زندگی باشد.

 

٥) تامل آگاهانه

هدف از این تمرین این است که به بودن و ماندن در لحظه قناعت کنیم و از تلاش مداومی که هر روز اسیر آن هستیم فرار کنیم.

به جای آنکه مضطربانه بخواهیم وظایف روزانه را تمام کنیم تا بتوانیم به کار دیگری بپردازیم، روال معمول را با توجه و حضور کامل به گونه‌ای انجام بدهیم که قبلا تجربه‌اش را نداشتیم.

برای مثال؛ اگر در اداره مشغول انجام وظایف شغلی هستید یا منزل‌تان را تمیز می‌کنید، به تک تک جزئیات کارهایتان توجه کنید.

به جای آنکه مانند کاری معمولی با آن برخورد کنید، با توجه کردن به تمام جنبه‌های فعالیت‌تان، تجربه‌ای کاملا جدید بسازید؛ هنگام تایپ متنی حرکت عضله‌های دستتان را حس کنید یا هنگام جارو کردن، حرکت را احساس کنید، روش کارآمدتری برای امورات و وظایفتان پیدا کنید.

منطق این تمرین:

ایده‌ی پشت این کار، ایجاد خلاقیت و به دست آوردن تجارب جدید از انجام وظایف آشنا و روتین روزانه و آرام گرفتن در لحظه حال است.

به جای رنج بردن و دائم به فکر تمام کردن کار بودن، از تمام مراحل آگاه باشید و خودتان را در فرآیند غوطه‌ور کنید. با همسو کردن خودتان از نظر جسمی، ذهنی و روحی کار را فراتر از روال معمول آن انجام بدهید.

از تجارب و احساسات جدیدتان با بچه‌ها حرف بزنید؛ از شیرینی زندگی و لذتی که می‌برید (هر چند کم) … این کمال بی انصافی و بی عدالتیست که فقط از مشکلات و ناراحتی خودتان برای بچه‌ها ناله کنید.

این تمرین برای فرزندانتان هم قابل اجراست؛ از آن‌ها بخواهید که با چشمان بسته نقاشی کنند و در همین حین، حس و حال خودشان رو برایتان بگویند و بعد با هیجان بالا و مثبت تفاوت را برایشان توصیف کنید تا کاملا برایشان ملموس باشد.

 لطفا فقط خستگی از شرایط زندگی را با بچه‌ها به اشتراک نگذارید.

 

۶) قدردانی آگاهانه

در آخرین تمرین، تمام کاری که باید انجام بدهید توجه به پنج موردیست که معمولا از آن‌ها قدردانی نمی‌کنید. این موارد می‌توانند اشیا یا افراد باشند؛ به شما بستگی دارد. از یک دفترچه برای بررسی پنج مورد تا آخر روز استفاده کنید.

هدف از این تمرین تشکر و قدردانی از موضوعاتیست که در زندگی ناچیز به نظر می‌رسند؛ چیزهایی که از موجودیت ما حمایت می‌کنند اما در میان تمایل‌مان به کالاهای بزرگتر و بهتر، به ندرت در موردشان فکر می‌کنیم.

برای مثال: برقی که کتری شما با آن کار می‌کند، چشمان شما که اجازه‌ی لذت بردن از دیدن روی ماه نوزادتان را به شما می‌دهد، لباس‌هایی که شما را گرم نگه می‌‌‌دارند، بینی شما که اجازه‌ی بوییدن گل‌های پارک را به شما می‌دهد، گوش‌های شما که باعث می‌شوند صدای پرندگان روی درخت را بشنوید.

 اما … چند سوال برای تامل؛

آیا می‌‌دانید چگونه این کارها یا روندها به وجود آمده‌اند یا در واقع چگونه کار می‌کنند؟

آیا تا به حال به مزایای این نعمت‌ها در زندگی شما و دیگران اذعان کرده‌اید؟

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که زندگی شما بدون این امکانات چگونه خواهد بود؟

آیا تاکنون مکث کرده‌اید تا به جزییات دقیق‌تر و پیچیده‌تری توجه کنید؟

آیا تا به حال به روابط میان این موضوعات فکر کرده‌اید و اینکه چگونه آن‌ها با هم نقش به هم پیوسته‌ای را در عملکرد زمین، بازی می‌کنند؟

زمانی که پنج مورد را شناسایی کردید، این وظیفه شماست که هر آنچه می‌توانید در مورد خَلق و هدف آن‌ها بدانید را بدانید و در واقع از نحوه‌ی حمایت آن‌ها از زندگی‌تان قدردانی کنید.

این تمرین نیز مانند تمرین‌های قبلی قابلیت بازی با فرزندانتان را دارد.

برای آموزش به کودکانتان با حوصله و هدفمند، وقت بگذارید؛ مثلا نقاشی کردن یا غذا خوردن بدون استفاده از دست‌ها …

هم یک لذت خانوادگی می‌شود و هم بعد از بازی توجه بچه‌ها را به موضوعاتی که کمتر توجه کرده‌ایم جلب کنید و تشویق به سپاس‌گذاری نمایید.

هر یک از والدین، در غیاب والد دیگر، با اشاره به سختی‌ها و مشکلاتی که تحمل می‌کند، حس قدردانی و وظیفه سپاس‌گذاری را متذکر شود.

 

و در پایان

توصیه می‌کنم تمرین‌های ذهن آگاهی را انجام بدهید!

چرا؟

افزایش آگاهی از لحظه به لحظه‌ی محیطی که ما را احاطه کرده، تمرینیست که به ما کمک می‌کند تا با مشکلی که باعث استرس و اضطراب ما در زندگی روزمره شده، بهتر کنار بیاییم.

با انجام منظم تمرین‎های ذهن آگاهی، به جای اینکه تحت تاثیر احساسات ناشی از تجارب تلخ گذشته و ترس از اتفاقات آینده قرار بگیریم، می‌توانیم ذهن‌مان را در لحظه‌ی حال مهار کنیم و به مقابله با چالش‌های زندگی به شیوه‌ای روشن و آرام و مدبرانه بپردازیم.

در واقع، ما یک ذهنیت کاملا آگاهانه ایجاد می‌‌کنیم که ما را از بند افکار ناکارآمد و الگوی فکری محدودکننده رهایی می‌بخشد و قادر می‌سازد تا به طور کامل در لحظه حضور داشته باشیم و بر احساسات جاری خود تمرکز کنیم؛ و همین امر باعث افزایش شفقت ورزی و درک در خودمان و دیگران می‌شود.

1_aLqdhJMbut1Jw7yuTTDf8A

هفت قانون افزایش تمرکز

کمبود تمرکز بر کارها و مطالعه، یکی از موضوعات رایجیست که ما به وفور از مراجعینمان می‌شنویم. علاوه بر اینکه هر مراجع باید به شکل فردی و خاص مورد ارزیابی قرار بگیرد تا بتوانیم کمک‌های تخصصی ویژه به او ارائه دهیم، اما هفت نکته کلی‌تر که می‌تواند به همه کمک کند را برایتان می‌نویسم.

طبق روال همیشه ابتدا تعریف تمرکز :

تمرکز یه فرآیند شناختی است؛ زمانی اتفاق می‌افتد که توجه ذهن به یک محرک متمرکز می‌شود و محرک‌های دیگر محیطی نادیده گرفته می‌شود.

١) قانون رفتار کودکانه (کنجکاوانه)

٢) قانون اولین و آخرین بار

٣) قانون رنگین کمان

۴) وعده دادن به مغز

٥) تلقین رنج کار نیمه تمام

۶) فقط یک موضوع

٧) قانون “یک کم بیشتر”

اشکالی نداره از آخرین قانون شروع کنیم؟

٧) قانون یه کم بیشتر :

معمولا موفقیت‌های خاص و ناب و بروز تفاوت‌ها درست از نقطه‌ای به بعد اتفاق می‌افتد که فکر می‌کنید دیگر خسته شده‌اید و دیگر نمی‌توانید ادامه دهید. با انجام این قانون، تمام انرژی و توان فرد در آن حالت چند برابر می‌شود و آن نقطه جاییست که خیلی‌ها دیگر می‌بُرند و ادامه نمی‌دهند دونده‌هایی که در مسابقه دو، به خط آخر می‌رسند را دیدید؟

آن‌ها به شدت از این قانون پیروی می‌کنند، در چند متری پایانیِ مسیر، وقتی همه خسته می‌شوند و دست از تلاش بر می‌دارند، آن کسی که به خودش می‌گوید “فقط چند قدم دیگر”، استارت دیگری می‌زند و برنده می‌شود.

در تمام خانواده‌ها‌، زوج‌هایی که یک زمانی فکر کردند دیگر نمی‌توانند ادامه دهند و دیگر خسته شده‌اند، وقتی به خودشان گفتند که مدتی با یک انرژی مضاعف پیش می‌روم، نهایتا به یک پختگی ویژه‌ای رسیدند و توانستند آرامش را تجربه کنند.

چه بسا خیلی از زوج‌های بزرگ‌تر بارها و بارها به این نقطه رسیده‌اند و از آن رد شده‌اند و گذشته‌اند برای رسیدن به زندگی که آرامش‌ بیشتری دارد.

یا مثلا موقع مطالعه، وقتی خسته شدید، بگویید یک صفحه بیشتر، یا یک پاراگراف بیشتر، یا فقط یک مسئله دیگر …

مطمئنا آن مطلب با تمرکز بیشتری خوانده می‌شود، شاید هم دفعه بعد لازم باشد که آن مطلب تکرار شود ولی یادتان نرود موفقیت خاص بعد از خط خستگی منتظرتان است …

۶) فقط یک موضوع

وقتی درگیر افکار مختلف هستید، یک نابسامانی و نگرانی خاص و سردرگمی مضاعفی را تجربه می‌کنید. برای نجات از این وضعیت باید کاری کرد، مغز ما موجودی بسیار ساده، منعطف و تلقین‌پذیر و سازشی هست.

پس با او مذاکره کنید و بگویید “ببین بذار فعلا روی این موضوع تمرکز کنم، وقتی این تمام شد یا موقع برگشت به خانه یا شب فلان ساعت و یا هر وعده دیگه، سر فرصت روی آن مطلب دیگر تمرکز می‌کنم”.

مغز یک ویژگی دیگر دارد که خیلی مهم است ولی خیلی‌ها از آن استفاده نمی‌کنند. و آن این است که در یک لحظه نمی‌تواند روی چند موضوع متمرکز شود؛ حالا فقط توانایی شما را می‌خواهد تا انتخاب کنید روی چه موضوعی متمرکز شود؛ کافیست انتخاب کنید و به او اعلام کنید، بعد مطمئن باشید که همکاری می‌کند.

برای اینکه تکلیف خودتان نیز مشخص باشد، بیایید مسائل مهم زندگی را یادداشت کنید و بنا به اهمیت، الویت‌بندی کنید و لیست بردارید و زمان بندی کنید، بعد طبق آن برنامه با مغزتان توافق کنید و البته گولش نزنید و صادقانه رفتار کنید تا او هم اجازه تمرکز به شما بدهد.

٥) تلقین، رنج کار نیمه تمام

گاهی، به لیست کارهای نیمه تمام خود فکر کنید و بعد آن‌ها را یادداشت کنید، از کارهای کوچک روزانه تا تصمیمات بزرگ زندگی.

ای وای خدای من … چقدر کار !!! خوش بحال آن‌هایی که لیست کوتاهی دارند …

انتهای مطلب یک راهکار عملی برای انجام کارهای نیمه تمام می‌آورم ولی قبلش بد نیست دلایل اهمال‌کاری را بدانید و در خودتان بررسی کنید.

افسردگی: در بسیاری از اوقات، افسردگی خفیف و بی‌انرژی بودن با اهمال‌کاری و تنبلی اشتباه گرفته می‌شود. 

احساس ترس و وحشت انجام کاری را ناخوشایند می‌داند و برای خلاصی از احساس منفی ناشی از انجام آن، به اهمال‌کاری می‌پردازد و خود را سرگرم بازی کامپیوتری، تلویزیون و یا شبکه‌های اجتماعی می‌کند تا با واقعیت دنیا و شکست احتمالی روبرو نشود.

وابستگی: یکی از دلایل تنبلی و اهمال‌کاری، صفات شخصیتی فرد است. همیشه بواسطه پاداش یا ترس از تنبیه بیرونی کاری را انجام داده و الان به آن‌ها وابسته شده است.

کمال‌گرایی: فرد کمالگرا به ‌جهت استانداردهای بالایی که برای هر کاری در نظر می‌گیرد، باید برای شروع هر کاری انرژی یا وقت زیادی بگذارد؛ مثل نظافت یک روزه منزل در مقابل نظافت یک ساعته.

حالا بر اساس جدول اول، هر کار نیمه تمام را نام‌گذاری کنید بعد لازم است تا تکلیف کارها را بر اساس جدول دوم مشخص کنید. (؟؟)

۴) وعده دادن به مغز

استیو جابز می‌گوید:

«مردم فکر می‌کنند تمرکز یعنی بله گفتند به چیزی که باید بر آن تمرکز کنید، ولی تمرکز اصلا به این معنا نیست! تمرکز یعنی نه گفتن به صد ایده‌ی خوب دیگری که وجود دارد. شما باید با دقت انتخاب کنید.»

استیو جابز را می‌شناسید؟

وقتی در وسوسه‌های مختلف قرار می‌گیرید، به خودتان و مغزتان بگویید اول کار مورد نظرم را که باید انجام شود تمام می‌کنم، بعد با خیال راحت، به بقیه کارها می‌رسم.

احتمالا بچه‌هایی را دیده‌اید که مثلا خامه‌ی روی شیرینی را می‌گذارند آخر سر بخورند یا بخشی از غذا را که خیلی دوست دارند می‌‍گذارند کنار بشقاب و در لقمه آخر با کیف تمام می‌خورند.

مغز ما موجودی سازشی و آرام است، به او قول بدهید اگر اول روی فلان کار تمرکز کنی بعدش جایزه داری! مطمئنا گوش می‌کند؛ لجباز نیست، زود باور و به گونه‌ای حتی ساده لوح است. (البته مراقب باشید سوء استفاده نکنید.)

می‌بینید، حتی وقتی به گوجه سبز فکر و تمرکز می‌کنید، بزاق دهانتان ترشح می‌شود، مغز نمی‌تواند تشخیص بدهد، آیا واقعا گوجه الان هست یا فقط فکرش رو کردین!!

ناگفته نماند که این خودش نشانه قدرت عجیب ذهن و فکر هم هست؛ برای این قانون تمرین و نرمش مغزی هم داریم به نام پومودورو.

تکنیک پومودورو (Pomodoro technique)

پومودورو می‌تواند راهی برای تمرین دادنِ مغز شما برای رسیدن به تمرکز باشد، درست همان‌طور که عضلات خود را تمرین می‌دهید.

با تمرکزهای دو یا سه دقیقه‌ای شروع کنید و آرام آرام طولانی‌تر کنید.

مثلا نگاه و تمرکز به چشمای یک نفر معتمد.

حتی به چشم‌های خودتان در آینه.

یا نگاه و تمرکز به یک شیء بی‌جان.

مثل یک گل یا لیوان آب؛ در این مدت فقط به همان چیزی که نگاه می‌کنید فکر کنید.

اگر فکرتان جای دیگر رفت، از اول وقت بگیرید.

ذهن و فکر و مغز به غیر از این که خیلی حرف گوش کن است خیلی هم شیطون و بازیگوش است. اصطلاحا مرتب می‌پره اینور و اونور.

باید با آرامش و تمرین یک جا نگهش دارید؛ اگر چند بار تجربه کند، دیگر عاشق تمرکز میشود و بازیگوشی نمی‌کند.

ورزش یوگا هم برای افزایش و تمرین مغز بسیار مفید است.