the-tortoise-and-the-hare

داستان لاک پشت و خرگوش؛ به روایتی دیگر

حتما شما داستان لاکپشت و خرگوش، که از داستان‌های خیلی قدیمی بسیاری از فرهنگ‌های جهان هست، را شنیده‌اید؛ اما من امروز، به پیشنهاد یکی از دوستانم، شما را به یک روایت دیگر از این داستان دعوت می‌کنم.

و خواهش میکنم حوصله کنید و تا انتها فیلم را تماشا کنید.

Educacion_Cambio_Climatico_746x419

تعریف تربیت

یکی از مراجعین قدیمی که جدیدا مادر هم شده‌اند، (با تقدیم تبریک فراوان) در خصوص موضوع تربیت و معرفی کتاب، پیامی فرستادن.

قبل ازمعرفی کتاب کمکی از شما می‌خواهم لطفا در دفتر خودتون تفاوت این دو شغل را بنویسید.

باغبانی و کوزه‌گری

مشروح بنویسید و به آن فکر کنید که هر کدام دقیقا چه می‌کنند؟

تربیت از ریشه “رب ” به معنای پرورش می‌باشد؛ پرورش دادن، نه ساختن و نه آفریدن.

دقیقا کاری که یک باغبان انجام می‌دهد.

و دقیقا کاری که یک سفاگر انجام نمی‌دهد.

یک باغبان، بذر را می‌شناسد و توانمندی، خاصیت و ویژگی‌هایش را می‌داند …

زمینه و نیازهای اولیه برای جوانه زدن، رشد، شکوفا شدن و به بار نشستن را فراهم می‌کند …

خاک و دمای مناسب، نور و آب کافی، با ایجاد بستری آرام و بدون بهم‌ریختگی، به دانه اجازه می‌دهد تا خودش رشد کند. هیچوقت به زور جوانه را بیرون نمی‌کشد، مدام خاک را بهم نمی‌ریزد و برای رشد بیشتر بذر به او کود، آب و نور اضافی نمی‌دهد و از هیچ بذری، انتظار محصول دیگری ندارد، فقط از دور مراقب اوست تا منحرف نشود؛ برایش داربست می‌زند ولی شاخه‌اش را نمی‌شکند و نهایتا علف‌های هرز دور و برش را دور می‌کند.

حالا کاری که کوزه‌گر و سفالگر انجام می‌دهد: خمیر مایه اولیه را خودش می‌سازد، گل اولیه را او درست می‌کند، بدون هر گونه استعدادی در نهاد آن گل، واین سفالگر است که به گل، شکل و هویت می‌دهد.

اوست که انتخاب می‌کند این گل چه بشود و چه نشود، به معنای واقعی او چیزی را می‌سازد با دلخواه خودش.

می‌خواهم با اطمینان قطعی بگویم کار باغبان، کار پرورش و تربیت است.

پس اولین قدم در کار تربیت، دانستن ویژگی‌ها و توانمندی‌های فرزندمان است. (آن هم مناسب و متناسب با دوره سنی که در آن قرار دارد)

Parent-Consultation

دوری از قضاوت پدر و مادر

پدر گرامی، مادر عزیز

لطفا برای هرگونه تصمیم گیری و برنامه ریزی برای فرزندتان ابتدا در خلوت و بدور از چشم آن‌ها با هم مشورت و صحبت منطقی داشته باشید.

همه مسائل را بررسی کنید و سعی کنید همدیگر را قانع کنید. اگر هم به توافق نرسیدید، تصمیم گیری را وقت دیگری بگذارید، اگر محدودیت زمانی دارید والدی که عاقل‌تر است، به نفع فرزندتان کوتاه بیاید.

باور کنید این کوتاه آمدن نشانه ضعف و نادانی شما نیست. بلکه کاملا به معنای درک و فهم بیشتر شما در جهت تربیت بهتر است. اما در فرصتی مناسب دوباره با همسرتان مذاکره کنید و درست بودن نظرتان را اثبات کنید؛ در آرامش و بدور از دید بچه‌ها.

زیرا مسئله اصلی این است که نوجوان شما نباید شما را در دو جبهه مخالف ببیند و خدای نکرده بفهمد که پدر و مادرم همدیگر را قبول ندارند.

 چنین فرزندی دیگر هیچ ؤقت برای هیچ کدامتان ارزشی قائل نمی‌شود و این شما هستید که این اعتماد را از او سلب کرده‌اید.

شما پدر عزیزی که مادر را جلوی فرد تخریب می‌کنی، در ابتدا ارزش و اعتبار خودت را پایمال کرده‌ای! و طفلکی نوجوانی که در آنِ واحد، هم ارزش مادرش و هم ارزش پدرش از بین می‌رود.

الان که خود سن و سالی دارید و صاحب فرزند هستید، تصور کنید کسی بیاید و به مادرتان توهینی کند، چه حالی پیدا می‌کنید؟ (حتی اگر آن فرد در مورد مادرتان درست می‌گوید.) آیا غیر از آن است که ابتدا از خود او متنفر می‌شوید؟ پس چطور به خودتان اجازه می‌دهید به مادر فرزندتان توهین یا خدای نکرده بی‌احترامی کنید؟

و شما مادر مهربان و عزیزی که بیشتر ظاهر مظلوم نمایی می‌گیرید و زود با آه و فغان، فریاد خسته شدن و کم آوردن سر می‌دهید! هیچ می‌دانید با تخریب رفتار پدر و ایراد گرفتن‌هایتان جلوی بچه‌ها، چه زلزله‌ای بر پایه‌های استوار خانه و خانواده‌ وارد می‌کنید چون ابهت و شخصیت استوار پدر، مهم‌ترین بخش شکل‌دهی شخصیت فرزندتان می‌باشد.

پس بیایید به هم قول بدهید تحت هیچ شرایطی اجازه ندهید فرزندانتان مشاهده‌گر جر و بحث‌های شما باشند. اگر متوجه اختلاف نظرتان بشوند اشکالی ندارد، ولی شاهد بحث شما نباشند.

در خصوص موضوعات قابل پیش‌بینی و برنامه‌ریزی که مشکل زیادی پیش نخواهد آمد. ولی ممکن است درشرایطی خاص و اتفاقی کمی توضیح بیشتری لازم باشد، در هر زمان و هر مکانی لحظه‌ای همدیگر را به گوشه‌ای صدا بزنید و بعد از مباحثه با یک نظر واحد پیش بچه‌ها برگردید. این خلوت چند دقیقه‌ای حق شماست و در هر جمعی برای تصمیم گیری‌های لحظه‌ای و آنی، این حق را برای خودتان  قائل شوید.

مثلا یک والد برای انجام کاری یا رفتن به جایی یا خوردن چیزی و یا … به فرزندتان اجازه داده و شما به شدت ناراضی هستید، اجازه ندارید جلوی بچه مخالفت یا اعتراضتان را بازگو کنید؛ و نهایتا می‌گویید بچه‌ها کمی صبر کنید برای من سوالی پیش آمده …

یا اینکه من با بابا صحبتی دارم، یا اینکه انگار من چیزی را فراموش کردم و باید با مامان صحبت کنم ووووو …

آنوقت به مکان دیگه‌ای بروید و به توافق برسید و با بیان جمله‌ای شبیه به این که ما به این نتیجه رسیدیم که شما ….

و این جمله باید توسط والدی که نظر مخالف داشته به بچه‌ها اعلام شود.

نترسید؛ شاید برای شروع کمی دقت بخواهد ولی وقتی روتین زندگی شود و اثرات فوق العاده آن بر آرامش زندگی و فرزندان را ببینید، انگیزه خوبی خواهید داشت و به راحتی جای خودش را باز می‌کند؛ و به مرور تعداد این موارد نیز کاهش می‌یابد و نهایتا در طول هفته چند بار به چنین شرایطی برخورد می‌کنید.

امیدوارم هیچ بچه‌ای دچار قضاوت بین پدر و مادرش نشود که بد دردیست …

12882-boy-child-money-paperwork-stats.1200w.tn

برخورد والدین در مواجهه با استقلال و بزرگ شدن فرزندان

در مراحل رشد فرزندان، دو دوره وجود دارد که آن‌ها احساس استقلال و بزرگ شدن می‌کنند، وجودشان منفک شده و در مسیر شکل گیری، متوجه خود و توانمندی خودش می‌شود.

1) از حدود ٢ سالگی، این واژه را دیگه زیاد می‌شنویم: خودم …..، خودم….

2) دوره دوم نوجوانی، این حس استقلال پررنگ‌تر شده و وارد دوره جدی‌تر و واقعی‌تری می‌شود.

در دوره اول این استقلال بیشتر رنگ و بوی جسمی و متمرکز بر رفتار بود ولی در نوجوانی متمرکز بر تفکر، استدلال، اندیشه، فهم و درک می‌شود.

این جمله‌ها رو زیاد می‌شنویم، شما حالیتون نیست، شما متوجه نمی‌شوید، شما چه می‌دونید؟

گاهی هر دوی این مراحل والدین را می‌ترساند و فکر می‌کنند همه زحمتشان برای تربیت فرزندشان به باد رفته (او بی‌ادب و بی‌تربیت و لجباز شده) گاهی حتی احساس خجالت می‌کنند و می‌گویند: باید کاری کرد، باید قدرتی نشان داد، باید به او بفهماینم، باید بزرگتر کوچکتری را بهش بفهمونیم!

 نه مادر عزیز و پدر گرامی …

فقط کافیست حس استقلال او را درک کنید و دلگیر نشوید چون فرزندتان در مسیر استقلال شدن قرار دارد و مراحل رشدش را طی می‌کند، همانطور که خودتان طی کردید، همانطور هم فرزندان آن‌ها طی خواهند کرد.

این متمایز شدن را به فال نیک بگیرید و بپذیرید؛ و دقیقا مذاکره کردن یعنی همین! یعنی شما هویت جدید و مستقل فرزندتان را پذیرفته‌اید و به عنوان یک انسان مستقل و جدا با او به مذاکره نشسته‌اید و برای تصمیمی که قبلا کامل در اختیار شما بوده چانه زنی می‌کنید.

حالا او مخالفت می‌کند و نظر دیگه‌ای دارد. این اتفاق برای بعضی والدین حکم فاجعه را دارد.

مثلا می‌خواهند به مهمانی بروند و نوجوانشان می‌گوید:« من اون جمع را دوست ندارم و نمیام» و یا مهمان دارند و نوجوان از اتاقش بیرون نمی‌آید.

شما در چنین مواقعی چه می‌کنید؟

وکیل-حضانت-در-مشهد

افرادی که در زمان طلاق والدین، در سنین کودکی هستند، نسبت به دیگران، هورمون عشق کمتری دارند.

بر اساس تحقیقات دانشگاه بیلور، افرادی که هنگام طلاق والدینشان، کودک هستند، نسبت به افرادی که در کنار والدینشان بزرگ شدند، سطح هورمون اکسی‌توسین (هورمون عشق) کمتری دارند. این سطح پایین هورمون می‌تواند در روند رشد نقش داشته باشد.

 بررسی‌های گذشته نشان داده است، اکسی‌توسین در مغز ترشح می‌شود و در تجاربی از زندگی مانند زایمان، پرستاری از دیگران، در آغوش گرفتن و مواردی از این قبیل آزاد می‌شود و برای رفتارهای اجتماعی و وابستگی‌های عاطفی اوایل زندگی مهم است. سیستم اکسی توسین همچنین با والدین، دلبستگی و اضطراب در ارتباط است.

اکسی‌توسین، هورمون عصبی است که در تنظیم این رفتارها نقش دارد و همچنین به تاثیر وقایع استرس‌زا در اوایل زندگی حساس است و این اولین گام برای درک این موضوع است که چه عملکردی ممکن است در این رابطه نقش داشته باشد.بررسی‌های گذشته در مورد کودکانی که والدین آنان طلاق گرفته‌اند، نشان داد که این تجربه با اختلالات خلقی و سوء مصرف مواد مخدر همراه بوده و این رفتارها مرتبط با هورمون اکسی‌توسین است.

علاوه به این، چنین تجربه‌هایی در کودکی همچون طلاق یا مرگ والدین با افسردگی و اضطراب در نوجوانی و بزرگسالی، انجام ضعیف نقش والدین در این کودکان، حساسیت و توجه کمتر آنان به کودکانشان و یا والدین افراطی و افزایش تنبیه همراه است.

نتایج بررسی‌ها نشان داد که این افراد، والدین خود را ازنظر مراقبت کمتر و بی‌تفاوت ارزیابی می‌کنند. آنان همچنین، پدران خود را بیشتر، بددهن معرفی کردند. افرادی که طلاق والدین را در کودکی تجربه کرده بودند، اعتماد به ‌نفس کمتری داشتند، از نزدیکی با دیگران احساس راحتی نداشتند و نسبت به روابط نیز احساس امنیت نداشتند. سبک مراقبتی آنان نسبت به شرکت‌کننده‌هایی که والدینشان طلاق نگرفته بودند، حساسیت کمتر و احساس نزدیکی کمتری داشت.

Happy young dad relax sit on couch with preschooler son holding smartphone have fun playing game together, smiling loving father and little boy kid rest on sofa at home spend time using cellphone

پرسش‌های جنسی فرزندان

به طور طبیعی، رشد جنسی و شناختی کودک منجر به پرسش‌ها و کنجکاوی‌هایی درباره مسائل جنسی خواهد شد. در چنین شرایطی والدین باید با در نظر گرفتن مقطع سنی و سطح درک کودک به پرسش‌های او پاسخ دهند.

در دادن اطلاعات جنسی بلوغ فکری، سطح شناختی و میزان آگاهی نیز مهم است. پس هنگام پاسخ دادن به سوالات با توجه به شناختی که از میزان درک و آگاهی او داریم باید پاسخ دهیم.

برخی از پدران و مادران جسارت این را ندارند که پاسخی به این سوالات دهند (یا پاسخ درست و مناسب بدهند). این والدین کار خود را اینگونه توجیه می‌کنند که دانستن این سوالات باعث می‌شود که اصطلاحا چشم و گوش بچه باز شود.

برخی از والدین یا اطلاعات زیادتری که متناسب با سن کودک نیست در اختیار او می‌گذارند یا صداقت در بیان این مطالب را ندارند.

برخی هم برای شانه خالی کردن از این وظیفه مهم، شرم و حیا را بهانه می‌کنند، اما باید بدانید سوالات جنسی کودک از 4 – 5 سالگی شروع می شود ( با توجه به فضاهای مجازی که فرزندان هم متاثر از آن هستند، چه بسا از ٣ سالگی)؛ و این یکی از مراحل طبیعی تکامل جنسی اوست که اگر به درستی پاسخ نگیرد، کنجکاوی جنسی او بیشتر می‌شود و در این حال، ممکن است او به خطا برود.

 

از دستپاچگی و طفره رفتن پرهیز کنید.

دستپاچگی و طفره رفتن باعث می‌شود موضوع در ذهن کودک مهم جلوه کند و برای رفع کنجکاوی خود با دوستان و همسالان خود در این باره صحبت کند که این امر عواقب بدی دارد. بسیاری با سوالات جنسی فرزندشان دچار تشویش و نگرانی می‌شوند و به این می‌اندیشند که ممکن است فرزند کوچک آن‌ها دچار انحراف خطرناکی شده باشد.

این موضوع بیشتر به نحوه ارتباط قبلی والدین با فرزندشان و احساس خود والدین در مواجهه با چنین موضوعاتی بستگی دارد. (اینکه همیشه چقدر پذیرای سوالات او بوده‌اید و او چقدر با شما راحت است)

 

هنگام صحبت کردن با کودکان از کلماتی استفاده کنیم که برایشان قابل فهم‌تر است.

اگر بلافاصله در پاسخ دادن آمادگی نداریم، بهتر است به کودک بگوییم: سوال خوبی کردی اما من باید کمی روی سوال تو فکر کنم بعد جوابت را بدهم! بخاطر داشته باشید برای اینکه پاسخ‌هایتان متناسب با شرایط ذهنی و شناختی فرزندتان باشد، ابتدا از او بپرسید که در مورد سوالی که مطرح کردی، خودت چه فکری میکنی؟ مگه چی شنیدی یا دیدی؟ چی شده این سوال برات پیش اومده؟

سطحی که فرزندتان جواب می‌دهد، نشان دهنده میزان اطلاعاتی است که باید به او بدهید (نه خیلی بیشتر از آن، نه خیلی کمتر از اطلاعات او)

والدین محترم لطفا برای سوالات فرزندانتان آماده و آگاه باشید، تا شوکه و یا متعجب نشوید؛ یا برای آگاهی کامل و کسب این اطلاعات می‌توانید از جلسات آموزشی و مشاوره‌ای استفاده کنید.